خواستگارم ظاهرا اجبارا و با خواست خانواده شون پا پیش گذاشتند

[ad_1]

سلام به همگی

ممنونم از راهنمایی تون

یکی از دوستان خانوادگیمون برای پسرشون قراره بیان خواستگاری .  این آقا پسر ، از هر لحاظ ویژگی های مثبتی دارن ، اما دو مورد ذهنم رو مشغول کرده خواهش میکنم نظرات تون رو بگین .

1_  این آقا از نظر اعتقادی نسبت به خانوادشون یک مقدار ضعیف تر هستن ، مثلا میگم :  نماز و روزه رو قبول دارن ولی روزه نمیگیرن . محرم و نا محرم رو رعایت نمیکنن . به دختر خاله و عمو … دست میدن

2_  از طرف یکی از دوستان مطمئن و مشترکمون متوجه شدم که این آقا به یک دختر خانمی علاقه مند هستن و چون اون دختر خانم به خانوادشون نمیخورن و میدونن که اگه به خانواده پیشنهاد بدن با مخالفت اونها مواجه میشه ، مطرح نمیکنه . حالا به خواست خانواده داره میره جلو که ازدواج کنه ( که بنده اسمش رو میذارم اجبار )

سوالم اینه که …

1_  آیا از نظر اعتقادی این مقدار اختلاف وجود داره ، مشکلی پیش نمیاد ؟من خودم دختر مذهبی هستم ، اما شاد و امروزی میگردم . ولی محرم و نامحرم . حلال و حروم  ، کلا خط قرمز هارو در حد توانم و متعادل  رعایت میکنم .

2_ و اینکه اگر با هم به توافقات اولیه رسیدیم چه جوری این موضوع رو ( علاقه به یک دختر دیگه ) مطرح کنم؟ یا اصلا مطرح کنم یا نه ؟
فکر نمیکنم کسی دوست داشته باشه همسرش بعد ازدواج تعلق احساسی نسبت به کسی داشته باشه  . پدر مادرشون میخوان کسی رو برای پسرشون انتخاب کنن که به خانواده هم بخوره . اما آقا پسر سلیقه شون فرق میکنه . آیا این علاقه بعد ازدواج از بین میره یا توی زندگیم سایه میندازه ؟

خواهش میکنم از دوستان چه خانم چه آقا اگر تجربه یا راهنمایی دارن ازم دریغ نکنن واقعا به کمکتون احتیاج دارم .


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

پسر مورد علاقم میگه دو سال صبر کن تا درسم تموم بشه

[ad_1]

با سلام

دختری 19 ساله هستم. مدتی هست که با پسری که یک سال از من بزرگتر است آشنا شدم و از علاقه ی ایشون کاملا مطمئن هستم با توجه به اینکه قبلا نامزد داشتم و رفتار و اخلاق ایشون را با نامزد سابقم مقایسه میکنم به نظرم از نظر منطق واقعا عالی هستند

ولی یک مشکل وجود داره اینه که ایشون دانشجو هستند و تا اتمام درس و پیدا کردن کار به من گفتن که باید دو سال صبر کنم. به نظرم ریسک بزرگیه و بین دو راهی موندم.

لطفا راهنمایی کنید


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

دوستی به قصد ازدواج ,

رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

چطوری به خانواده هامون بگیم که می خوایم با هم ازدواج کنیم ؟

[ad_1]

سلام
همدیگه رو دوست داریم و میخوایم با هم ازدواج کنیم اما نمیدونیم چه جوری به خانواده ها بگیم

پسر مجردی هستم 26 ساله که در مقطع فوق لیسانس مشغول به تحصیلم و به صورت پاره وقت کار میکنم .

دو سال پیش از طریق یکی از وبسایت های اینترنتی با دختر خانمی آشنا شدم که یک سال از خودم کوچکتر بودند. ارتباط ما در چارچوب معیارهای اخلاقی پیش رفت چون هردو از خانواده های مذهبی و پایبند به مسایل شرعی هستیم و خوشبختانه بدون این که درگیر هیجانات کاذب و رفتارهای نامعقول بشیم در مورد مسایل مختلف حرف میزدیم.

به تدریج وقتی شناختمون نسبت به هم بیشتر شد من متوجه شدم که در زمینه های مختلف خیلی خیلی خیلی با ایشون تفاهم دارم طوری که هیچوقت فکر نمیکردم با دختری اینقدر نقاط مشترک داشته باشم و ازش خوشم بیاد. از نظر اخلاق و ویژگی های ظاهری هم دقیقا همون چیزی بودند که من میخواستم ( یک بار هم در یک مکان عمومی همدیگه رو از نزدیک دیدیم البته فقط در حد سلام و احوال پرسی ) مدت زیادی این قضیه رو با خودم سبک سنگین کردم و به همه جوانبش فکر کردم.

چون اصلا  و ابدا به دوستی و این حرفا فکر نمیکردم و تنها گزینه ای که در ذهنم قرار داشت ازدواج بود. وقتی به این اطمینان رسیدم که ما با هم از هر نظر تفاهم داریم علاقم رو مطرح کردم و متوجه شدم ایشون هم متقابلا همین احساس رو دارند و به من علاقمند هستن.

البته ما هم استانی نیستیم ولی اینو به عنوان یه مانع بزرگ حل نشدنی حساب نکردیم چون در بین بستگان و اطرافیانمون زوج هایی هستن که از شهرای متفاوت با هم ازدواج کردند و زندگی های موفقی داشتند پس چرا ما نتونیم به هم برسیم؟ خصوصا این که خانواده هامونم از نظر فرهنگ و عقاید با هم تناسب زیادی دارن

حالا تنها مشکلی که وجود داره اینه که ما نمیدونیم این قضیه رو چجوری با خانواده ها مطرح کنیم! خانواده های ما کاملا مذهبی و ستنتی هستند و به شدت روی مسئله روابط اینترنتی حساسن. ما هم همونطوری که گفتم همشهری نیستیم که بتونیم آشناییمونو یجوری توجیه کنیم و مثلا بگم فلان جا دیدمش و ازش خوشم اومد. این مشکل رو پیچیده تر کرده! من شهرستان هستم، ایشون هم شهرستانی هستند ولی در یکی از دانشگاه های تهران درس میخونن

شاید اگه ما توی یک خانواده معمولی زندگی میکردیم اصلا همچین مشکلی پیش نمیومد اما من اصلا بابت خانواده هامون دلگیر نیستم. خدا رو شکر میکنیم که همچین خانواده های مومنی داریم حتی بهشون حق میدم روی این قضیه حساس باشن چون از بس دیدن و شنیدن چنین رابطه هایی که اینطوری شروع شدن و پایان خوشی نداشته دیگه نمیتونن احتمال بدن که ممکنه استثنا هم وجود داشته باشه.

 فقط مشکل اینه که الان نمیدونیم این چالش رو چجوری برطرف کنیم…  خواهشی که از شما دوستای عزیز دارم اینه که بهمون کمک کنید…

اینو هم بگم که ما خودمون خیلی دوست داشتیم میتونستیم واقعیت رو به خانواده هامون بگیم اما هرجوری که بررسی کردیم دیدیم این قضیه تاثیر 100 درصد منفی میذاره و با بدبینی و مخالفت اونا روبرو میشیم…… کسایی که خانواده های مذهبی دارند بهتر درک میکنن که چی میگم

به طرح ازدواج خانواده برتر و جوشکاری حاج آقا عالمی هم فکر کردیم ولی ما هیچکدوم واسطه ای که بتونیم این قضیه رو بهش بگیم نداریم چون اطرافیانمون همه روی این مورد حساس هستند و اگه بفهمن پای آشنایی اینترنتی در میون بوده به ما بدبین میشن و همه چی به هم میریزه. این که هم استانی نیستیم هم خودش یه نکته ی منقی دیگه در زمینه واسطه گری و ایناست.

خواهش میکنم اگه کسی طرح یا ایده ای به ذهنش میرسه بگه… ما همدیگه رو میخوایم و از نظر اعتقادی اخلاقی همه چی با هم جور هستیم  و قصدمون هم فقط ازدواج هست و میخوایم شرعا و قانونا مال هم بشیم ولی این مشکل باعث شده درمونده بشیم… نمیدونیم چی کار کنیم…

کسی طرح یا ایده ای به ذهنش میرسه؟

خودمون به چیزهایی مثل این که من برم تهران و همدیگه رو توی یک جای عمومی ببینیم فکر کردیم اما زیاد جالب به نظر نمیرسه آخه من اصلا آدمی نیستم که با یه نگاه عاشق کسی بشم و خانوادم هم اینو میدونن! نمیدونم باید چی کار کنم…..

من مشکلی ندارم که برم تهران اما نمیدونم قضیه رو چجوری برای خانوادم توجیه کنم…. من تا به حال در زندگیم چندبار بیشتر نرفتم تهران (که توی یکی از همین سفرها ایشون رو از نزدیک دیدم) به خاطر همین سفر کردنم به تهران خود به خود نیاز به دلیل خاص داره که خانوادم مشکوک نشن! خواهش میکنم اگه راهی به ذهنتون میرسه بگین

ببخشید که طولانی شد

ممنون که وقت گذاشتید و خوندید

خدا خیرتون بده


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

مشورت در ازدواج آقایان ,

ازدواج غیر سنتی ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

من دچار کمال گرایی یا شاید هم ظاهربینی شده ام ؟

[ad_1]

سلام

یک مقدار توضیح میدم تا در راهنماییتون شرایطم رو بدونین…

من دختری ۲۸ سال  نجیب  ٬دارای شرایط اجتماعی خوب٬ خانواده خوب و زیبا ( بی بی فیسم و همه فکر میکنن کوچیکترم ) … خلاصه بگم٬ خواستگار و مورد برای ازدواج تا بحال زیاد داشتم بطوری که یه جورایی دیگه مثل گاو پیشونی سفید شدم و خانواده و فامیل فکر میکنن من خیلی دارم  سختگیری میکنم و در حال تلقین حس عذاب وجدان به منن؛

که وقتی سخت میگری از خدا توقع کمک نداشته باش… من هر جوری سبک سنگین میکنم میبینم من توقعم نه از زندگی نه از همسر ایندم خیلی زیاد نیست ولی وقتی این حرفا رو میشنوم واقعا مستاصل میشم و استرس زیادی میگیرم….

برام خیلی مهم که طرف به دلم بشینه و دوست داشته باشم به حرفاش گوش کنم و باهاش حرف بزنم که چند مورد  خوبی که نتونستم ادامه بدم این مورد رو نداشتن…

یعنی اصلا بعد از چند جلسه اشتیاق نداشتم… من برام خیلی مهمه که ازدواج کنم و اشتیاق زیادی برای تشکیل خانواده دارم .. اما وقتی هر کدوم از این مورد ها پیش اومد جوری حالم بد میشد و همه اشتیاقم را از دست میدادم  طوری که حوصله کارهای همیشه دوستشون داشتم رو هم نداشتم و اصلا حتی با خیلی سختی میتونستم حاضر شم و برم برای هر جلسه آشنایی .

وقتی مطمئن میشدم یا میشدیم که بدرد همدیگه نمیخوریم.. دوباره حالم خیلی خوب میشد و انگار دنیا رو به من دادن…. در حال حاضر از طریق سنتی در حال آشنایی با یک آقای ۳۴ سال که ۸ سال برای طی کردن تحصیلات تکمیلی خارج از ایران بوده هستم… من واقعا همه تلاشمو میکنم که انگیزه و کشش به این آقا پیدا کنم چون ایشون خیلی مورد تایید خانوادم هستن.. و حتی پدرم بنده خدا چون من تابحال چیزی از حس بدم برعکس همیشه بروز ندادم و خودشونم خیلی این اقا و خانوادشونو قبول دارن به جورایی تا عروسی رفته و فکر میکنه همه چی تمومه …. که واقعا دلم نمیاد این بارم نا امیدشون کنم …

شرایط این آقا:

این آقا ادم مودب و با اخلاق و خانواده خیلی خوب داره. تحصیلکرده  و شغل خوبی هم دارن.. اینا کلیتشون…. اینا خوبیاشونن که واقعا امتیازهای خیلی زیادیه اما من واقعا در این موردها انتظارم انقدر بالا نیست که ایشون بالا هستن

حالا موردهای دیگه که من مشکل اساسی دارم باهاشون یا شایدم با خودم ( من بصری هستم)
اولیش نوع حرف زدن که اصلا برام جذابیتی نداره … مثلا تو حرفاش یه شوخی کوچیکم نمیتونه بکنه که یکم جو از حالت رسمی در بیاد ..البته خیلی راحت حرف میزنه .

تیپ و لباس پوشیدن که جدا رو روحیم تاثیر خیلی بدی میذاره به حدی که خودم مقایسه میکنم میبینم حتی از پدر من هم کم تر به تیپشون میرسن .. و این در صورتیکه وضع مالی خوبی دارن و دنیا دیده هم هستن  .. یعنی خودشون این تیپ انتخاب کردن  و به براشون اهمیتی ننداره که چی بپوشن و مطمینم که من نه میخوام نه میتونم تغییرش بدم….

من هیچ گونه حس کششی نسبت به ایشون ندارم  و حس افسردگی سراغم اومده و از اون طرفم فک میکننم شاید قسمت من همینه و شاید الان این حس هام بیشتر بخاطر ترس از تغییر و آینده ای که مبهمه است و وقتی که پیش بریم حس ها منفیم  رو میتونم کنترل کنم….

به قول مادرم وقتی طرفت خوب باشه رفتار خوبش باعث میشه حس خوب  و کشش در زندگی  به وجود میاد .

الان سوال اصلی من اینه بنظر شما من دچار کمال گرایی یا  شاید هم ظاهربینی شده ام ؟ یا کسی اینجا هست که اولش چنین احساسی داشته و بعد ازدواج کرده و به همه این ها عادت کرده و تونسته رابطه خوبی با شوهرش بسازه؟


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

متاهل ها ، یه کم در مورد زندگی واقعی بگید

[ad_1]

سلام

یه دختر حدودا 22 ساله هستم که اگر خدا بخواد و مشکلی پیش نیاد قراره تا چند وقت دیگه ازدواج کنم. مشکلم اینه که حس میکنم ذهنم بیش از حد مشغول مسائل جنسی شده. همه ش تو فکرم وقتی به زندگی مشترک فکر میکنم آخرش میرسه به رابطه ی جنسی و خیال پردازی. نمیدونم این حالت برام طبیعیه یا نه ؟

تو دوره ی نو جوونی به خ.ا دچار شدم، چون متاسفانه توی خونه ماهواره داشتیم و من تا 16-17 سالگی اصلا نمیدونستم این کار گناهه! الان هم خیلی تحریک پذیریم زیاد شده!

از خانم ها و آقایون متاهل خواهش میکنم یه کم در مورد زندگی واقعی بگن! زندگی که همه ش مجامعت و معاشقه نیست! هست؟

راستش در عین نیاز شدید به رابطه ی جنسی ( چون به شدت طبع گرمی دارم ) از این مسائل کمی هم میترسم. در زمینه ی ازدواج زیاد مطالعه کردم ولی حالا که دارم به مرحله ی عمل نزدیک میشم خیلی دلهره دارم.

راستی اشاره کنم که تا حالا با هیچ پسری ارتباط عاطفی نداشتم. درگیر عشق های بچگانه ی یک طرفه بودم، اما این اولین باریه که واقعا دارم به یه مرد به چشم همسر نگاه میکنم. خیلی بهشون علاقه دارم، ایشون هم همینطور. همه چیز به لطف خدا داره خوب پیش میره… اما بازم من همه ش دلشوره های بیخودی دارم! و شبا دلم نمیخواد تنها بشم از بس که فکرهای جنسی به سراغم میاد.

ما هنوز نامحرم هستیم و معلوم هم نیست کی به هم محرم بشیم… ممنون میشم از تجربیاتتون بگید و راهنماییم کنید. امیدوارم سوالم واضح بوده باشه.


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

مشورت در ازدواج آقایان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

بزن که بریم قاطی مرغا

[ad_1]

سلام

اینقدر اینجا از فشاری که روی پسراس صحبت شده که نیازی به تکرار نیست . نمیدونم چرا بعضی وقتا معنی ” نیاز ” رو نمیدونیم …

راستی سلام

پسرم  ؛ 19 سالمه ؛ دانشجو ام ( اهل ایرانم ذره عقلی دارم سر سوزن ذوقی … ) فک کنم تا حالا ته توی ماجرا رو درآورده باشین ؛ چی ؟ دقیییققااا ! : مامان بریم خواستگاری 🙂 الان انجمن حمایت از گناه بیانیه میده :

– : بدبخخختتت برو جوونیتو بکن بااووو

– : ما هم سن و سال تو بودیم فک میکردیم تنها فرق زن و مرد تو تعداد نقطه هاشونه اونوقت تو …

– : من الان 30 سالمه پول و خونه و ماشین دارم میترسم ازدواج کنم . بیخیال شو

– : تو هنوز دهنت بو شیر میده آخه

همه ی اینا به کنار ، فقط تو کف آخری ام ، خب ادم تو هر سنی شیر بخوره دهنش بو شیر میده به جان خودم ( شوخی نیستا ؛ یعنی تو هر سنی ممکنه رفتار های بچگانه سر بزنه و همه چی سن و سال نیست ) بعدشم ، آدمهه هاا ، شکم مادر که کوره آجرپزی نیست آدم پخته ازش بیاد بیرون ، خب ذره ذره تجربه می کنه و یاد میگیره

شما یه ماه روزه میگیرین حالتون گرفته میشه چرا؟ چون غذا رو نیاز میدونین چرا کسی نمیگه : وااای چقد بدم میاد از این ادمای شکم پرست! انگار همش به فکر غدا خوردنن ، خب 17 ساعت غذا نخور مگه چی میشه؟ ( الان باز یکی میگه من خودم 30 سالمه پول و خونه و ماشین دارم ولی میترسم غذا بخورم ! )

خب اگه این نیازه ، شهوت پیازه ؟ به شهوت که رسید ته کشید ؟ شهوت قوی ترین نباشه یکی از قوی ترین حس های انسانه ( تو ما مردا که غوووغا میکنه) چرا اهمیتی نداره پس؟

* ادعای مسلمونی نکنیم وقتی پاک موندن و تکمیل نصف ایمان ( اولای جوونی دو سوم ، بچگی 100 درصد … نه اشتباه شد بیخیال ) برامون در عمل بی اهمیته

* ادعای مسلمونی نکنیم وقتی خدا میگه به من اعتماد کنین و از ترس فقر ازدواج رو به تاخیر نندازین”نور؛32″ ولی ما از ترس پول واجب رو مکروه کردیم ( قابل توجه همون 30 ساله ها 😐  )

* ادعای مسلمونی نکنیم وقتی خدا میگه وعد الله حقا “نسا؛122” و با حرفش تره هم خرد نمیکنیم

* ادعای مسلمونی نکنیم وقتی اکثر مراجع اگر احتمال افتادن به گناه باشه ازدواج رو واااااااجببب ( با همین غلظت!) دونستن و ما حرفشونو مسخره نکنیم کافیه ، چه برسه به عمل

و یه نکته ی مهم وجود داره به قول حاج اقا قرائتی ازدواج با تشکیل زندگی فرق داره . میشه خطبه خوند و دختر و پسر تا زمان رسیدن به شرایط “زیر یک سقف لایف! ” تو خونه باباشون باشن . هم نیاز عاطفی و جنسیشون تا حدود زیادی برطرف میشه هم ناپختگی و بی پولی پسر مشکلی ایجاد نمیکنه .

س.خ1(سخن آخر!) بابا مگه برا رابطه های دوست دختر دوست پسری اینقد سخت میگیرین ؟ اون حلال شده و ازدواج حرام!  اونجام همین حرفا زده میشه؟ کسی میگه پول نداری پس بیخیالش؟ کسی میگه هنوز سنت کمه ؟ خب تو فاصله ی ازدواج و تشکیل زندگی رابطه به همین شکله منتهی حلالش منتهی پاکش منتهی خداپسندش …

س.خ1(“دو”ی کیبورد کار نمیکنه) اونایی که حاملگی و احتمال تولید مثل رو بهونه میکنن ، خب مسافرت هم نرن چون ممکنه تصادف کنن ،فرض کنین تو خونه غذا نیس ( پیک موتوری هم هنوز اختراع نشده) و معدتون میزنه زیر اواز ؛ شما باید تو خونه بمونین که مبادا تو خیابون ماشین بهتون بزنه؟ باید گرسنگی رو تحمل کنین ؟ خب این خیلی (با اجازه بزرگترا) احمقااانس . شما نیاز به غذا داری از همه طرف هم مردم بوی غذاشون رو میفرستن طرفت ، باید بری بیرون برا خودت غذا بگیری ، مراقب ماشین ها هم باشی

حالا یه راننده مست باشه بزنه صورتتون رو کتلت کنه دیگه اتفاقه و مشکل از شما نیست .

س.خ3 ( تیرخلاص!) بشینیم تکلیفمونو با خودمون روشن کنیم ببینیم چی برامون در اولویته خدا چه جایگاهی تو زندگیمون داره ؟ در و همسایه به خدا تو قبر ما جا نمیشن . اونجا فقط خودمونیم و اعمالمون . حرفای اونا رو سنگ ترازو نکنیم .

س.خ4 : حالا کسی نگه 30 سالمه پول و خونه و ماشین هم دارم ولی میترسم نظر بدم 😐

س.خ5 : بزن که بریم قاطی مرغا ، هرکی پایه ست بسم الله …


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

مشورت در ازدواج آقایان ,

مطالب کاربران ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

مادیات و اخلاقیات خواستگار تا چه اندازه باید برام مهم باشه ؟

[ad_1]

با سلام
21 سالمه ، سه ماهه با پسر 25 ساله ای اشنا شدم که مهندس مکانیکه. قهرمان کاراته هستن و شاگرد اول دانشگاهشون. این هم بگم که بدون ازمون توی مقطع ارشد میخوان تحصیل کنن.
ما داریم با یه مشاور مشورت میکنیم نظر مشاور اینه که ایشون پسر عاقلی هستن و میشه روی ایشون حساب باز کرد برای زندگی. از نظر خودمم با توجه به گذشته ایشون ارادشون ثابت شده هست. ادم منطقی و صادقی هستن. اعتماد به نفس خوبی دارن. خیلی هم صبورن. ما بهم علاقمند هستیم.
ایشون هنوز مشغول به کار نشدن. از نظر اخلاقی با هم مشکلی نداریم. ولی از نظر مالی میترسم که به مشکل بر بخوریم… میخواستم راهنماییم کنید که چه اندازه پول و مادیات و چه اندازه اخلاقیاتش رو در نظر بگیرم.
با تشکر

[ad_2]

منبع by [author_name]

چرا بعضی ها راحت ازدواجشون جور میشه

[ad_1]

سلام

دوستان چرا بعضی ها راحت ازدواجشون جور میشه بعضیا عین سنگ. چرا همه میان نصیحت و میخان واسطه ازدواج باشن ولی کاری نمیکنن. خیلی ها بهم گفتن که برات دنبال یه پسر خوب میگردیم ولی انگار نه انگار…

چند سالم میگذره ولی باز خبری نیست در حالیکه موقع نصیحت میگن پسر خوب زیاده. چرا هر کی میخواد واسطه بشه برا ماها پشیمون میشه و کاری نمیکنه؟ بعضیا مانند آب خوردنه ازدواجشون برا ما یا زنگ میزنن پشیمون میشن یا حتی زنگم نمیزنن. حتی واسطه هام میگن ولی کاری نمیکنن..


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

مسائل دختران جوان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

خانواده برتر نابود کننده ی تصورات رویایی و خیالی از ازدواج است !

[ad_1]

سلام

بارها شده که عده ای میگن ما بعد از آشنایی با وبلاگ خانواده برتر از ازدواج زده شدیم یا ترس از ازدواج در دلمون افتاد و این رو نقطه ضعف وبلاگ خانواده برتر میدونن .

بنده بر خلاف نظر چنین دوستانی ،  این موضوع رو نکته مثبت و خیلی خوب وبلاگ می دونم نه نقطه ضعف . چرا ؟!

چون عده ای نسبت به ازدواج یه دید رویایی و بهشت گونه دارند . تصور می کنن که بعد از ازدواج همسرم ؛

 همیشه بهم محبت می کنه ، همیشه با هم مهربونیم ، هر وقت خواستم میرم در آغوشش قرار میگیرم ، اگه دلم گرفت سرم رو میذارم رو شونه هاش و یه دل سیر گریه می کنم ، هر وقت خواستم ارضاء جنسی میشم ، شوهرم از اندامم تعریف می کنه ، خانمم هر چی گفتم گوش می کنه ، خانمم منو رو سرش میذاره و … !!!

ولی وقتی میان اینجا و از واقعیات بعد از ازدواج مطلع میشن ، می بینن که اکثر تصورات و خیالات شون از ازدواج سرابی بیش نبوده . مثلا زنانی رو می بینن که از محبت نکردن شوهرشون گلایه دارن در حالی که مثلا میگن من خوشگلم و از لحاظ زیبایی مشکل ندارم !، مردانی رو می بینن که از نافرمانی همسرشون گلایه دارن ، یا خانم شون سر مسائلی مهریه 1300 سکه ای خودش رو به اجرا گذاشته ، مردانی رو می بینن که توسط همسرشون ارضاء جنسی نمیشن و … .

چنین افرادی طبیعیه که با دیدن این مسائل از ازدواج زده بشن ، زندگی بعد از ازدواج می تونه رویایی باشه ولی ملزوماتی داره که قبل از ازدواج باید به اون توجه بشه ، پسران دم بخت باید به این نکته توجه داشته باشن که مثلا اگه یه دختر صورت و هیکل قشنگی داشت لزوما به این معنی نیست که بعد از ازدواج با اون خوشبخت خواهند شد و … ! دختران دم بخت باید به این نکته توجه داشته باشن که نباید روی چرب زبونی و ظاهر جذاب یه پسر برای خوشبختی حسابی باز بکنند !

دختران و پسران دم بخت باید قبل از ازدواج با واقعیات بعد از ازدواج آشنا بشن و با توجه به اون واقعیات همسر انتخاب کنن ، بعد از ازدواج خوشگلی و خوش هیکلی خانم باعث خوشبختی نمیشه ، جذابیت های ظاهری یه دختر ، یه زندگی آرام و موفق رو نمیسازه ، ظاهر جذاب و حرف های عاشقانه ی یه پسر قبل از ازدواج ضامن ارضای روحی یه خانم در بعد از ازدواج نیست .

آیا این بده که یه پسر قبل از ازدواج و قبول یه مهریه نجومی به فکر این باشه که قبلا عده ای بر سر همین مهریه زندان رفتند ؟! آیا این بده که یه دختر وقتی قربون صدقه های یه پسر رو میشنوه ، قول هایی که میده ، وقتی خانمم خانمم می کنه ، وقتی حتی اسم بچه هاش رو هم بهش میگه و … به این فکر کنه طرف مقابل داره داره دروغ میگه ؟! بده که یه دختر برای ادعای یه پسر تضمین بخواد ؟!

کسانی که میگن بعد از دیدن مطالب خانواده برتر از ازدواج زده شدیم ، باید بهشون تبریک گفت . ان شاء الله در موقعیت های جدید احساسات رو کنار خواهید گذاشت و عقلانی همسر انتخاب خواهید کرد .

یکی از راه های انتخاب درست همسر اینه که یه دختر علاوه بر شوهر ، به فکر انتخاب یه پدر برای بچه هاش باشه ، همچنین یه پسر علاوه بر انتخاب یه زن برای خودش ، باید به فکر این باشه که قراره بچه هاش رو دست چه زنی بسپاره !!!

این جاست که انتخاب ها به سمت عقلانیت پیش میره ، پسر متوجه میشه که شاید خودش بهره ای از زیبایی خانمش ببره ولی همون زیبایی چندان به درد فرزندانش نمیخوره ! یا یه دختر متوجه میشه که مثلا فلان جذابیت شوهرش برای فرزندانش کارایی نداره و چندان به دردشون نمی خوره .

بنابراین تشریح واقعیات بعد از ازدواج یکی از کاربردهای وبلاگ خانواده برتر هستش که ظاهرا در این زمینه موفق عمل کرده !!! تصورش رو بکنید افرادی که نسبت به ازدواج رویاهای شیرین در ذهن داشتند بعد از ازدواج با این واقعیاتی که در خانواده برتر مطرح شده آشنا میشدن ، چه اتفاقی می افتاد ؟

شما احتمال نمیدید که درصدی از دلایل طلاق همین تصورات رویایی هستش که دختران و پسران قبل از ازدواج نسبت به زندگی زناشویی داشتند ؟!

موفق باشید


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

مسائل پسران جوان ,

مسائل دختران جوان ,

مشورت در ازدواج آقایان ,

ازدواج فرزندان ,

مطالب محسن نجفی ,

جهت اطلاع پدران و مادران ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

وقتی منطقی فکر می کنم در ازدواج با پسر مورد علاقه م به مشکل بر می خورم

[ad_1]

شانس شما برای این که خواستگار بهتری داشته باشید نسبت به اینکه ایشون دختر بهتری پیشنهاد بده و قبول کنه یک به بیسته 

Belive me 

این کار برای ایشون به مانند خودن یک لیوان اب هست.

یک حرفی میزنم حتما گوش کن 

همین الان برو تو دایره المعارف معین کلمه ی مغرور رو سرچ کن و قشنگ تصورش کن 

بعد اصلاح کن نحوه فکرتو 

ترم دویی دیگه بزار ده ترم بگذره میدونی دنیا دست کیه 

اعتماد کن به نظرم این مسیرو طی کردم 🙂 

[ad_2]

منبع by [author_name]