میخوام ازدواج کنم، لطفا ملاک ها و معیارهام رو بررسی کنید

[ad_1]

سلام

من میخوام ازدواج کنم . یه سری معیار و ملاک دارم که میخوام باهاتون در میون بذارم ، و شما هم بگید پر توقعم یا ملاک هام عاقلانه ست . و بعدش بگید ایا طرف شما چنین دختری هست ؟

موارد زیر ملاک های من هستن ، قصد شعار دادن ندارم :

1- خانواده خوب :

یعنی با ابرو ، محترم ، نون حلال خور و سالم

2- رابطه قبلی با جنس مخالف نداشته باشه

3- نگاهش به عمق زندگی باشه :
با دیدن یک پسر خوشتیپ تر دلش نلرزه ، یا با دیدن زندگی مرفه تر سرد نشه .

4- دختری نباشه که در اینستا ، زیر پست ادمای معروف و خوشتیپ پیغام بذاره .

5- با حجاب باشه و حجاب مورد نظر چادر هست ، بدون ارایش  ، ( در حد ضد افتاب )

6- در حال حاضر علاقه پسری در قلبش نباشه

7- حداقل مهارت های همسر داری رو بلد باشه : مثلا عشوه ریختن ، اما توقع ندارم که در رابطه جنسی حرفه ای باشه چون خودم هم بلد نیستم !

8- یه هدف یا برنامه داشته باشه که بیکار نباشه

9- هم فرهنگ مون باشه

10- به تربیت بچه ها اهمیت بده

11- اخلاق خوب و ادب

12-ایمان در حد و اندازه های خودم : نماز – روزه – به دور از حق الناس ،‌حتی اهل غیبت نباشه که اصلا برام جالب نیست .

13- اهل مطالعه باشه

14- دارای انرژی و انگیزه

15- گرم مزاج باشه

16- از نظر ظاهر به دلم بشینه ، قد : بین ١٦٠ تا ١٦٥ و پوست سبزه ، حقیقتش دست خودم نیست . و از نظر ظاهر خلاصه باب میلم باشه

17- با اختلاف سنی یک تا پنج سال

18- نسبت به من میل داشته باشه ،‌ چه عقلی چه قلبی چه ظاهری چه جنسی

19 – دارای سلامت کامل روحی جسمی و جنسی

20 – وضعیت مالیشون برام مهم نیست ، فقط پدرش عزت نفس داشته باشه ، در حد معمولی

21 – نجابت ، حیا ، صداقت ، وفا ، تعهد و عشق

22 – و در نهایت ؛ هیچ جناح سیاسی نداشته باشه ، فقط وطن دوست باشه ( اینم برام مهمه )
خوشم نمیاد زنم دنبال سیاست باشه .

در واقع خوشم نمیاد وقتی کسی هیچی از سیاست ( یا هر موضوع دیگه ) بلد نیست یا اطلاعاتش کمه اظهار فضل کنه . زیبایی زیاد ، تحصیلات ، شاغل بودن یا ثروت طرف برام مهم نیست

و مختصر توضیح از خودم :

بیست و هشت ساله ، فوق لیسانس ، کارمند بانک ، از خانواده معتقد ، فرزند جانباز ، بقیه میگن اخلاق خوب و گرمی دارم ، احساسی و منطقی ، متعهد ، تا کنون با جنس مخالف ارتباط نداشته ام ، انشالله تا چهار سال بعد یه واحد منزل میخرم .

ماشین دارم ، یکی از مهم ترین هدفام خوشبختی و شاد بودن همسرم هست، وضعیت مالی خانواده مون خوبه ، خدمت شما عرض شود با قد ١٧٦ و پوست روشن و ظاهر خوب (مثل همه جوونا) ، به تیپم اهمیت میدم ، پر انرژی ، شاد و با انگیزه ، اهل مطالعه هستم ، همواره سرم تو کار خودم بوده و به اصطلاح چشم هیز نیستم ، معتقدم همسرم باید در بیرون از منزل فعالیت داشته باشه ، پایه زندگی رو گذشت و عشق میدونم ، رمانتیک ، در بیرون جدی ، در برابر نا محرم مغرور ، اهل کمک به بقیه . همچنین مسلط به دو زبان ، حداکثر ٤٥ دقیقه در روز رو در فضای مجازی هستم .

از خلقیات بدم باید بگم : کمی منفی نگر هستم ، کمی وسواس دارم ، کمی رک و کمی بد غذا هستم .

توجه : رک بودن یعنی وقتی کسی بخواد علیه من یا همسرم یا خانواده چیزی بگه یا طعنه بندازه سریعا و صریحاً جوابش رو میدم .

سپاس از توجه تون


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج آقایان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

چطوری به خانواده هامون بگیم که می خوایم با هم ازدواج کنیم ؟

[ad_1]

سلام
همدیگه رو دوست داریم و میخوایم با هم ازدواج کنیم اما نمیدونیم چه جوری به خانواده ها بگیم

پسر مجردی هستم 26 ساله که در مقطع فوق لیسانس مشغول به تحصیلم و به صورت پاره وقت کار میکنم .

دو سال پیش از طریق یکی از وبسایت های اینترنتی با دختر خانمی آشنا شدم که یک سال از خودم کوچکتر بودند. ارتباط ما در چارچوب معیارهای اخلاقی پیش رفت چون هردو از خانواده های مذهبی و پایبند به مسایل شرعی هستیم و خوشبختانه بدون این که درگیر هیجانات کاذب و رفتارهای نامعقول بشیم در مورد مسایل مختلف حرف میزدیم.

به تدریج وقتی شناختمون نسبت به هم بیشتر شد من متوجه شدم که در زمینه های مختلف خیلی خیلی خیلی با ایشون تفاهم دارم طوری که هیچوقت فکر نمیکردم با دختری اینقدر نقاط مشترک داشته باشم و ازش خوشم بیاد. از نظر اخلاق و ویژگی های ظاهری هم دقیقا همون چیزی بودند که من میخواستم ( یک بار هم در یک مکان عمومی همدیگه رو از نزدیک دیدیم البته فقط در حد سلام و احوال پرسی ) مدت زیادی این قضیه رو با خودم سبک سنگین کردم و به همه جوانبش فکر کردم.

چون اصلا  و ابدا به دوستی و این حرفا فکر نمیکردم و تنها گزینه ای که در ذهنم قرار داشت ازدواج بود. وقتی به این اطمینان رسیدم که ما با هم از هر نظر تفاهم داریم علاقم رو مطرح کردم و متوجه شدم ایشون هم متقابلا همین احساس رو دارند و به من علاقمند هستن.

البته ما هم استانی نیستیم ولی اینو به عنوان یه مانع بزرگ حل نشدنی حساب نکردیم چون در بین بستگان و اطرافیانمون زوج هایی هستن که از شهرای متفاوت با هم ازدواج کردند و زندگی های موفقی داشتند پس چرا ما نتونیم به هم برسیم؟ خصوصا این که خانواده هامونم از نظر فرهنگ و عقاید با هم تناسب زیادی دارن

حالا تنها مشکلی که وجود داره اینه که ما نمیدونیم این قضیه رو چجوری با خانواده ها مطرح کنیم! خانواده های ما کاملا مذهبی و ستنتی هستند و به شدت روی مسئله روابط اینترنتی حساسن. ما هم همونطوری که گفتم همشهری نیستیم که بتونیم آشناییمونو یجوری توجیه کنیم و مثلا بگم فلان جا دیدمش و ازش خوشم اومد. این مشکل رو پیچیده تر کرده! من شهرستان هستم، ایشون هم شهرستانی هستند ولی در یکی از دانشگاه های تهران درس میخونن

شاید اگه ما توی یک خانواده معمولی زندگی میکردیم اصلا همچین مشکلی پیش نمیومد اما من اصلا بابت خانواده هامون دلگیر نیستم. خدا رو شکر میکنیم که همچین خانواده های مومنی داریم حتی بهشون حق میدم روی این قضیه حساس باشن چون از بس دیدن و شنیدن چنین رابطه هایی که اینطوری شروع شدن و پایان خوشی نداشته دیگه نمیتونن احتمال بدن که ممکنه استثنا هم وجود داشته باشه.

 فقط مشکل اینه که الان نمیدونیم این چالش رو چجوری برطرف کنیم…  خواهشی که از شما دوستای عزیز دارم اینه که بهمون کمک کنید…

اینو هم بگم که ما خودمون خیلی دوست داشتیم میتونستیم واقعیت رو به خانواده هامون بگیم اما هرجوری که بررسی کردیم دیدیم این قضیه تاثیر 100 درصد منفی میذاره و با بدبینی و مخالفت اونا روبرو میشیم…… کسایی که خانواده های مذهبی دارند بهتر درک میکنن که چی میگم

به طرح ازدواج خانواده برتر و جوشکاری حاج آقا عالمی هم فکر کردیم ولی ما هیچکدوم واسطه ای که بتونیم این قضیه رو بهش بگیم نداریم چون اطرافیانمون همه روی این مورد حساس هستند و اگه بفهمن پای آشنایی اینترنتی در میون بوده به ما بدبین میشن و همه چی به هم میریزه. این که هم استانی نیستیم هم خودش یه نکته ی منقی دیگه در زمینه واسطه گری و ایناست.

خواهش میکنم اگه کسی طرح یا ایده ای به ذهنش میرسه بگه… ما همدیگه رو میخوایم و از نظر اعتقادی اخلاقی همه چی با هم جور هستیم  و قصدمون هم فقط ازدواج هست و میخوایم شرعا و قانونا مال هم بشیم ولی این مشکل باعث شده درمونده بشیم… نمیدونیم چی کار کنیم…

کسی طرح یا ایده ای به ذهنش میرسه؟

خودمون به چیزهایی مثل این که من برم تهران و همدیگه رو توی یک جای عمومی ببینیم فکر کردیم اما زیاد جالب به نظر نمیرسه آخه من اصلا آدمی نیستم که با یه نگاه عاشق کسی بشم و خانوادم هم اینو میدونن! نمیدونم باید چی کار کنم…..

من مشکلی ندارم که برم تهران اما نمیدونم قضیه رو چجوری برای خانوادم توجیه کنم…. من تا به حال در زندگیم چندبار بیشتر نرفتم تهران (که توی یکی از همین سفرها ایشون رو از نزدیک دیدم) به خاطر همین سفر کردنم به تهران خود به خود نیاز به دلیل خاص داره که خانوادم مشکوک نشن! خواهش میکنم اگه راهی به ذهنتون میرسه بگین

ببخشید که طولانی شد

ممنون که وقت گذاشتید و خوندید

خدا خیرتون بده


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

مشورت در ازدواج آقایان ,

ازدواج غیر سنتی ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

دارم میرم سربازی ، چکار کنم دختر مورد علاقم برای همیشه عاشقم بمونه

[ad_1]

سلام
بنده پسری هیجده ساله هستم که امسال کنکور میدم . عاشق یکی از دخترای فامیل شدم که الان هفت هشت سال است چنین حسی به ایشون دارم از دختر عموم کمک خواستم چون مانند خواهرم است ایشونم رفتن به دختره گفتن که به ایشون علاقه دارم و ایشون هم گفته بودن که میترسن به من بگن دوستم دارن چون ممکنه در اینده یکی دیگه رو دوست داشته باشن و حسشون نسبت به من مثل الان نباشد .
ایشون قبلا  هم به طریق مختلف به بنده ابراز علاقه کرده بودن ولی من این بار خودم خواستم ابراز علاقه کنم تا از نظر منم مطمئن بشه ، تازه یک بار خوده ایشون به بنده گفتن که خیلی دوستت دارم البته ایشون الان فکر میکنن که دختر عموم  بدون اطلاع به من به ایشون گفتن که دوستون دارم و نمیدونن که خودم از دختر عموم خواستم که به ایشون بگن که دوستش دارم پس هر دو میدونیم که همو دوست داریم ولی با ایشون راجب این موضوع تا حالا صحبت نکردیم حالا سوالات بنده .

ادامه مطلب

[ad_2]

منبع by [author_name]

یه پسر کم تجربه چطور باید از یه دختر برای ازدواج بله بگیره ؟

[ad_1]

سلام

سوال من از خانم های سایته،پس لطفا خانمها جواب بدن، آقایان هم لطفا اگه کسی تجربه داره جواب بده و همینطور رو هوا جواب ندین .

من یه پسر حدودا 30 ساله م که تا حالا با جنس مخالف رابطه غیر عرف نداشتم، به خاطر شرایط کاریم که تو محیط مردونست حتی رابطه کاری هم با خانما نداشتم . تو شهر ما و اطراف ما حتی دختر و پسر همسایه یا همکلاس به هم سلام نمی کنن و عرف جامعه اینجا اینطوره. نه این که هیچ کس سلام نکنه ولی عرف شهر ما اینه که سلام نکنن.

مثل این که مثلا عرف تو ایران اینه که دختر دوست پسر نداشته باشه ولی الان بعضی ها دارند و از پدر یا برادرشون مخفی میکنن و نمیذارن که بفهمه،ولی عرف نداشتنه .

خب با این مقدمات حالا سوال من:

یه مدته که میخوام خواستگاری خانمی برم ولی:

از اونجایی که میگن اکثر خانم ها سمعی هستند و راه جلب توجه و علاقه خانمها بیشتر از طریق صحبت کردن و حرف زدنه، و همونطور که اصطلاح رایج تو جامعه هست میگن با چرب زبونی مخ طرف را زد.

حالا اگه یک پسر که تجربه دوستی یا رابطه با جنس مخالف را نداره و میخواد از یک خانم خواستگاری سنتی یا غیر سنتی داشته باشه، چطور میتونه اون خانم را متقاعد کنه که بهش جواب مثبت بده ؟

اگه اون خواستگار قبلا با جنس مخالف رابطه داشته،چون تجربه این کار را داره ،راحت تر میتونه دل اون دختر که خواستگاریش رفته را بدست بیاره و اون دختر را متقاعد کنه که با اون ازدواج کنه(مخشو بزنه یا نشون بده که عاشقشه یا خودشو تو دل اون دختر جا کنه یا خامش کنه یا روش ارتباط با دختر را بلده که چی بگه یا هر چی که اسمشو میذارین ) ولی کسی که تا حالا با دختر رابطه ای نداشته و از این کارها بلد نیست، چطور تو خواستگاری از دختر میتونه دل دختر را بدست بیاره؟ و جواب مثبت ازش بگیره؟ چه کارهایی باید انجام بده؟ چه رفتاری داشته باشه ؟  چه چیزهایی باید بگه؟

آیا دخترها حتی اونهایی که قبلا رابطه نداشتن و یا مذهبی ها،موقع خواستگاری ،از پسری که راه ارتباط با خانمها را بلده و به اصطلاح خیلی راحت موقع خواستگاری مخشون را میزنه خوششون میاد؟

آیا تو خواستگاری از دخترهایی که تا حالا با جنس مخالف رابطه نداشتند، پسرهایی که قبلا رابطه با جنس مخالف داشتند یا پسرهایی که راحت با جنس مخالف ارتباط برقرار میکنن و به اصطلاح بلندن چطوری مخ طرف را بزنن، از پسرهایی که راه و رسم درست ارتباط با خانم ها را بلد نیستن و زبون باز نیستن، موفق ترند؟

اگه شما جز این دسته از خانمها هستین،بگین اون پسری که تاحالا رابطه نداشته و تو صحبت با جنس مخالف زیاد راحت نیس یا به مخاطب جنس مخالف نگاه نمیکنه یا نمیتونه راحت صحبتو پیش ببره  و کم حرفه و زبون باز نیست،اون پسر چکار باید بکنه که شما ازش خوشتون بیاد؟آیا این رفتارش باعث نمیشه شما ازش زده بشین؟

تو خواستگاری برای خانم هایی که با جنس مخالف رابطه نداشتن، این که پسر قبلا با جنس مخالف رابطه نداشته مهم تره یا اینکه خوش سر و زبون باشه و بلد باشه راحت ارتباط برقرار کنه ؟
اگر چه همون خواستگارهایی هم که رابطه داشتن هم اکثرا نمیگن ما قبلا رابطه داشتیم و بلدن چی و چطوری به دختر بگن که دختر فکر کنه خواستگار قبلا رابطه نداشته. اصلا این که پسر قبلا رابطه نداشته فاکتور مهمی واسه دخترا هست؟ یا سر و زبون و مهارت برقرار کردن رابطه مهم تره؟

ممنون


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج آقایان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

متاهل ها ، یه کم در مورد زندگی واقعی بگید

[ad_1]

سلام

یه دختر حدودا 22 ساله هستم که اگر خدا بخواد و مشکلی پیش نیاد قراره تا چند وقت دیگه ازدواج کنم. مشکلم اینه که حس میکنم ذهنم بیش از حد مشغول مسائل جنسی شده. همه ش تو فکرم وقتی به زندگی مشترک فکر میکنم آخرش میرسه به رابطه ی جنسی و خیال پردازی. نمیدونم این حالت برام طبیعیه یا نه ؟

تو دوره ی نو جوونی به خ.ا دچار شدم، چون متاسفانه توی خونه ماهواره داشتیم و من تا 16-17 سالگی اصلا نمیدونستم این کار گناهه! الان هم خیلی تحریک پذیریم زیاد شده!

از خانم ها و آقایون متاهل خواهش میکنم یه کم در مورد زندگی واقعی بگن! زندگی که همه ش مجامعت و معاشقه نیست! هست؟

راستش در عین نیاز شدید به رابطه ی جنسی ( چون به شدت طبع گرمی دارم ) از این مسائل کمی هم میترسم. در زمینه ی ازدواج زیاد مطالعه کردم ولی حالا که دارم به مرحله ی عمل نزدیک میشم خیلی دلهره دارم.

راستی اشاره کنم که تا حالا با هیچ پسری ارتباط عاطفی نداشتم. درگیر عشق های بچگانه ی یک طرفه بودم، اما این اولین باریه که واقعا دارم به یه مرد به چشم همسر نگاه میکنم. خیلی بهشون علاقه دارم، ایشون هم همینطور. همه چیز به لطف خدا داره خوب پیش میره… اما بازم من همه ش دلشوره های بیخودی دارم! و شبا دلم نمیخواد تنها بشم از بس که فکرهای جنسی به سراغم میاد.

ما هنوز نامحرم هستیم و معلوم هم نیست کی به هم محرم بشیم… ممنون میشم از تجربیاتتون بگید و راهنماییم کنید. امیدوارم سوالم واضح بوده باشه.


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

مشورت در ازدواج آقایان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

بزن که بریم قاطی مرغا

[ad_1]

سلام

اینقدر اینجا از فشاری که روی پسراس صحبت شده که نیازی به تکرار نیست . نمیدونم چرا بعضی وقتا معنی ” نیاز ” رو نمیدونیم …

راستی سلام

پسرم  ؛ 19 سالمه ؛ دانشجو ام ( اهل ایرانم ذره عقلی دارم سر سوزن ذوقی … ) فک کنم تا حالا ته توی ماجرا رو درآورده باشین ؛ چی ؟ دقیییققااا ! : مامان بریم خواستگاری 🙂 الان انجمن حمایت از گناه بیانیه میده :

– : بدبخخختتت برو جوونیتو بکن بااووو

– : ما هم سن و سال تو بودیم فک میکردیم تنها فرق زن و مرد تو تعداد نقطه هاشونه اونوقت تو …

– : من الان 30 سالمه پول و خونه و ماشین دارم میترسم ازدواج کنم . بیخیال شو

– : تو هنوز دهنت بو شیر میده آخه

همه ی اینا به کنار ، فقط تو کف آخری ام ، خب ادم تو هر سنی شیر بخوره دهنش بو شیر میده به جان خودم ( شوخی نیستا ؛ یعنی تو هر سنی ممکنه رفتار های بچگانه سر بزنه و همه چی سن و سال نیست ) بعدشم ، آدمهه هاا ، شکم مادر که کوره آجرپزی نیست آدم پخته ازش بیاد بیرون ، خب ذره ذره تجربه می کنه و یاد میگیره

شما یه ماه روزه میگیرین حالتون گرفته میشه چرا؟ چون غذا رو نیاز میدونین چرا کسی نمیگه : وااای چقد بدم میاد از این ادمای شکم پرست! انگار همش به فکر غدا خوردنن ، خب 17 ساعت غذا نخور مگه چی میشه؟ ( الان باز یکی میگه من خودم 30 سالمه پول و خونه و ماشین دارم ولی میترسم غذا بخورم ! )

خب اگه این نیازه ، شهوت پیازه ؟ به شهوت که رسید ته کشید ؟ شهوت قوی ترین نباشه یکی از قوی ترین حس های انسانه ( تو ما مردا که غوووغا میکنه) چرا اهمیتی نداره پس؟

* ادعای مسلمونی نکنیم وقتی پاک موندن و تکمیل نصف ایمان ( اولای جوونی دو سوم ، بچگی 100 درصد … نه اشتباه شد بیخیال ) برامون در عمل بی اهمیته

* ادعای مسلمونی نکنیم وقتی خدا میگه به من اعتماد کنین و از ترس فقر ازدواج رو به تاخیر نندازین”نور؛32″ ولی ما از ترس پول واجب رو مکروه کردیم ( قابل توجه همون 30 ساله ها 😐  )

* ادعای مسلمونی نکنیم وقتی خدا میگه وعد الله حقا “نسا؛122” و با حرفش تره هم خرد نمیکنیم

* ادعای مسلمونی نکنیم وقتی اکثر مراجع اگر احتمال افتادن به گناه باشه ازدواج رو واااااااجببب ( با همین غلظت!) دونستن و ما حرفشونو مسخره نکنیم کافیه ، چه برسه به عمل

و یه نکته ی مهم وجود داره به قول حاج اقا قرائتی ازدواج با تشکیل زندگی فرق داره . میشه خطبه خوند و دختر و پسر تا زمان رسیدن به شرایط “زیر یک سقف لایف! ” تو خونه باباشون باشن . هم نیاز عاطفی و جنسیشون تا حدود زیادی برطرف میشه هم ناپختگی و بی پولی پسر مشکلی ایجاد نمیکنه .

س.خ1(سخن آخر!) بابا مگه برا رابطه های دوست دختر دوست پسری اینقد سخت میگیرین ؟ اون حلال شده و ازدواج حرام!  اونجام همین حرفا زده میشه؟ کسی میگه پول نداری پس بیخیالش؟ کسی میگه هنوز سنت کمه ؟ خب تو فاصله ی ازدواج و تشکیل زندگی رابطه به همین شکله منتهی حلالش منتهی پاکش منتهی خداپسندش …

س.خ1(“دو”ی کیبورد کار نمیکنه) اونایی که حاملگی و احتمال تولید مثل رو بهونه میکنن ، خب مسافرت هم نرن چون ممکنه تصادف کنن ،فرض کنین تو خونه غذا نیس ( پیک موتوری هم هنوز اختراع نشده) و معدتون میزنه زیر اواز ؛ شما باید تو خونه بمونین که مبادا تو خیابون ماشین بهتون بزنه؟ باید گرسنگی رو تحمل کنین ؟ خب این خیلی (با اجازه بزرگترا) احمقااانس . شما نیاز به غذا داری از همه طرف هم مردم بوی غذاشون رو میفرستن طرفت ، باید بری بیرون برا خودت غذا بگیری ، مراقب ماشین ها هم باشی

حالا یه راننده مست باشه بزنه صورتتون رو کتلت کنه دیگه اتفاقه و مشکل از شما نیست .

س.خ3 ( تیرخلاص!) بشینیم تکلیفمونو با خودمون روشن کنیم ببینیم چی برامون در اولویته خدا چه جایگاهی تو زندگیمون داره ؟ در و همسایه به خدا تو قبر ما جا نمیشن . اونجا فقط خودمونیم و اعمالمون . حرفای اونا رو سنگ ترازو نکنیم .

س.خ4 : حالا کسی نگه 30 سالمه پول و خونه و ماشین هم دارم ولی میترسم نظر بدم 😐

س.خ5 : بزن که بریم قاطی مرغا ، هرکی پایه ست بسم الله …


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

مشورت در ازدواج آقایان ,

مطالب کاربران ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

به دختری که در خواستگاری اول میپرسه چی داری ، میشه اعتماد کرد ؟

[ad_1]

سلام

نمیدونم چرا همه قبل از اینکه ازم بپرسن کی هستی ،سوال میکنن چی داری ؟

مدتی پیش به خواستگاری دختر مورد علاقم رفتم  و همه چی خوب بود تا اینکه:

1- ایشون همون جلسه اول از وضعیت اقتصادیم پرسیدن و منم گفتم قطعا به اندازه یک زندگی معمول و متعارف درامد و پس انداز دارم که اومدم خواستگاری ، اما ایشون گفتن این کافی نیست و باید ریز تمام دارایی هاتون رو دقیقا بگید.

والا من قصد داشتم تا همه دارایی و درآمدم رو بگم ولی دلیلی نمیدیدم که تو همون جلسه اول بیان بشه و بابت این موضوع که ایشون قبل از اینکه سعی کنن منو بشناسن و از عقاید من باخبر بشن یک راست رفتن سراغ وضعیت اقتصادیم تو ذوقم خورد .

خلاصه خیلی اصرار داشتن بگم و کوتاه نمیومدن منم بالاخره گفتم اما حتی این موضوع باعث نشد پشیمون بشم تا اینکه

2- ایشون گفتن “جمله زن و شوهر مکمل هم هستن یعنی اینکه به یکدیگر آرامش و آسایش میدهند”، خب تا اینجاش مشکلی نیست اما ایشون در ادامه گفتن که “زن در عوض در اختیار گذاشتن زیباییش برای مرد از اون پول و نفقه می گیره برای اینکه آسایش داشته باشه و مرد هم در عوض نفقه از همسرش آرامش می گیره” .

این جمله باعث شد کلا پشیمون بشم چون اگه قرار بود صرفا به دلیل زیبایی ایشون و نیاز جنسیم با ایشون ازدواج کنم و نفقه بدم مگر دیوانه بودم که اصلا ازدواج کنم؟ راه های زیادی به جز ازدواج برای رفع نیاز جنسی هست ثانیا اگه من باید بابت این موضوع که ایشون نیاز جنسیم رو رفع کردن به ایشون نفقه بدم پس ایشون هم باید بابت این موضوع که من نیاز جنسیشون رو رفع کرم به من نفقه بدن!

از خواستگاری پشیمون شدم و به خانواده ها هم گفتم که عقایدمون سازگار نیست ، گذشت تا اینکه ایشون مدتی پیش پیام فرستادن که برم باهاشون در این مورد صحبت کنم و مشکل رو حل کنیم و اینکه بهم علاقه مند هستن و …

اما سوالم اینه که به نظر شما میشه به این دختر اعتماد کرد؟ هر جور حساب میکنم میبینم نمیشه . شاید بگید رفتم خواستگاری دختری که از خودم بالاتره اما من فقط به خواستگاری دختر هم سطح خودم میرم. نه سراغ دختر میلیاردر رفتم و نه سراغ این دخترای نقاشی شده ای که نمونش رو تو اینستاگرام زیاد میبینید!


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج آقایان ,

رفتارشناسی دختران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

چرا دختر ها علاقشون رو پنهون میکنن؟

[ad_1]

سلام

پسری 26 ساله هستم که مطمئنم تا آینده نزدیک شرایط ازدواج برام مهیاست . بگذریم سوالم در مورد شرایط دیگه ازدواج نیست در مورد علاقه بین دو طرفه . ازدواج غیر سنتی مد نظرمه چون علاقه دو طرفه برام مهمه . یعنی تا وقتی که از علاقه طرف مقابلم خبر نداشته باشم به خانوادم نمیخوام اطلاعی بدم .

بنده به دختر خانمی علاقه داشتم و میدونستم ایشون به فرد دیگه ای علاقه داشتن قبلا ،‌اما به هر دلیلی که بود فهمیدم رابطشون به هم خورده ،‌کمی صبر کردم و بعد از مدتی بهشون ابراز علاقه کردم ،‌البته ایشون هم میدونه من از رابطه قبلیشون خبر دارم ،‌اوایل ایشون به هیچ عنوان قبول نمیکردند و میگفتن که من تا حالا هیچ حسی به شما نداشتم ،‌کم کم با ارتباط درسی که دانشگاه و بصورت شخصی (تلفنی) داشتیم مردد شدم که ایشون هم علاقه ای ممکنه داشته باشن .

اما هر وقت بحث ازدواج رو پیش میکشم میگن من هنوز علاقه ای ندارم و خیلی دلسوز هستم… وقتی میگن خیلی دلسوزم فکر میکنم فقط از روی دلسوزیه که همین ارتباط رو هم با من دارن تا به من ضربه ای وارد نشه . هر وقت ازشون میپرسم اگر مایل هستن من هم مطمئن بشم اگر هم نیستن من کنار بکشم ،‌جواب مطمئنی نمیگیرم . وقتی میپرسم ازشون اگر بهم بگن که قصد ازدواج ندارم لطفا مزاحم نشین هیچ جوابی بهم نمیدن که یا برو یا بمون . این دوگانگی خیلی مضطربم کرده نه میتونم بیخیال ایشون بشم نه کامل مطمئنم ازشون ، رابطه سردی پشت تلفن نداریم ( فضای مجازی و حتی صحبت مستقیم تلفنی ) .

اما وقتی همدیگه رو جایی میبینیم ایشون کمی بی اعتنا هستن . بهشون میگم علاقه ای دارین میگن نه هنوز… میگم دوست دارین من برای همیشه برم و مزاحمتون نشم هیچ جوابی نمیدن…
بنظرتون این یعنی ایشون هم علاقه ای دارن ؟ یا فقط از روی دلسوزیشونه که نمیخوان به من آسیب روحی بزنن؟ اگر علاقه ای دارن چرا بروز نمیدن چرا نمیگن من هم به شما علاقه دارم تا من هم با خانواده در جریان بگذارم ،‌اگر هم ندارن چرا نمیگن برو آقا لطفا مزاحم نشو ؟

سوالم بیشتر از خانم هاست شما اگه به کسی علاقه داشته باشین چطور رفتار میکنین؟ چرا میگن هنوز علاقه ای ندارم مگه ممکنه بعدا علاقه ای براشون پیش بیاد؟

لطفا نگید که خب با خانواده اقدام کن ببین چی میشه ،‌چون دوست ندارم اگه علاقه ای به من نداشته باشن از طریق خانواده اقدام کنم .

ممنون که متنم رو کامل خوندین


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج آقایان ,

ازدواج غیر سنتی ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

خیلی میترسم که همسر آینده م وانمود کنه که عاشق منه

[ad_1]

با سلام

من تازه شرایط ازدوج رو پیدا کردم و میخوام که برم خواستگاری ولی متاسفانه با خوندن بعضی از تاپیک های اینجا خیلی ترسیدم که برم خواستگاری .

راستش من دندانپزشک هستم و بسیار خانواده دوست و با محبت و مسئولیت پذیر یعنی تمام شرایط برای ازدواج رو بدون اغراق در حد عالی دارم ولی متاسفانه در یک مورد یعنی ظاهرم ماجرا کاملا برعکس میشه البته قد (185) و هیکل خوبی دارم ولی رنگ پوستم سبزه تیره (تقریبا مثل هندی ها) و قیافه واقعا زشتی دارم با این که به تیپ و هیکلم خیلی میرسم ولی صورتم به نوعی میشه گفت زشته (از ده به خودم 3 میدم) حالا مشکل من اینه که تاپیک هایی رو خوندم که دختر خانوم توی جلسه خواستگاری قیافه پسر اصلا به دلش ننشسته ولی چون پسر شرایط خوبی داره اون پسر رو رد نمیکنه و گاهی جواب مثبت میدن که بعدا توی زندگی نمیتونن عاشق همسرشون بشن چون ظاهر براشون عادی نمیشه حتی در صورتی که همسر شخص از لحاظ عاطفی سیرابشون کنه…

خوب سوال من ؛

در جلسه خواستگاری از کجا میتونم بفهمم که خانوم حداقل یه ته علاقه ای به بنده داره و از روی اجبار با من ازدواج نمیکنه ؟

واقعا دلم میخواد توی زندگیم عشق باشه و خیلی میترسم که همسرم وانمود کنه که عاشق منه …

شما خواهر های عزیز برای جلو گیری از این مشکل چه پیشنهادی دارید؟


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج آقایان ,

رفتارشناسی دختران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

دختر مورد علاقه م در یه شهر دیگه درس میخونه، چکار کنم از دستش ندم ؟

[ad_1]

سلام

پسرم ، 19 ساله، من به دختر خانمی از آشناهام علاقه مندم همسن هم هستیم . اما من پشت کنکورم درسمم اونقدری که انتظار دارم از خودم خوندم یعنی اجازه ندادم علاقم باعث هواس پرتیم بشه . امسالم ان شاء الله میرم دانشگاه یه رشته ای که شغل مطمئنی داشته باشم .

 اما این دختر خانم همون پارسال انتخاب رشته کرد و الان تو یه شهری درس میخونه ،‌ هر دومونم در حد مساوی هم زرنگیم به نظر من ،‌ولی اون فکر میکنه من زرنگ ترم  !!!

خانواده هامون فرهنگ نزدیکی دارن و ارتباط خانوادگی محدودی داریم مراسمات و … میدونه که من بهش علاقه مندم یعنی خودم گفتم بهش، ارتباط زیادی نداریم فقط یه مدت که میخواستم بهش علاقمو اطلاع بدم .

حالا سوال من اینه که اگه دانشگاه هم شهر نباشیم و دور باشیم ممکنه منو کلا فراموش کنه؟ یا میتونم ارتباطی باهاش داشته باشم که اینجوری نشه ؟ از طریق فضای مجازی یا گاها که برمیگردیم به شهر خودمون؟

اینکه به مادرم موضوعو بگم که دوست دارم با فلان دختر خانم فعلا ارتباط  داشته باشم تا شرایط ازدواج فراهم بشه ؟ اصلا دوست ندارم بخاطر اینکه نتونم باهاش ارتباط داشته باشم از دستش بدم اصلا… دوست هم ندارم برای اون وابستگی غلطی پیش بیاد . اما میدونم بالاخره که وابستگی ایجاد میشه اگه بدونه بهش علاقه دارم…

خودشم بهم گفته که فعلا صبر کنم تا مشکلی پیش نیاد… اما میترسم که اگه بهش نزدیک نباشم کلا از یادش برم،چون بهم گفته بود آشناهای دیگم پا پیش گذاشتن اما به اونا محل نمیذاشته و جوابشونو نمیداده،این میتونه دلیل باشه که اونم یه حسی به من داره یا نه؟ دختر عاقلیه که میگه صبر کن یا دوست داره من بیخیالش بشم؟که منم نمیشم به هیچ وجه .

مگر اینکه بعد شناختش از من خوشش نیاد و از ته دلش بگه بدرد هم نمیخوریم. اگه اینجوری بگه دیگه کلا بیخیال زن و ازدواج میشم و روش زندگیمو کاملا عوض میکنم . نه دوست دختر و اینا نه به هیچ وجه فقط بیخیال هر چی ارتباط با جنس مخالفه میشم ،‌ولی هنوزم دوسش میدارم…

چون به نظرم دوست داشتن یه نفر یعنی اینکه هر جوری خوشبختی شو بخوای ،‌ حالا چه کنار خودت چه کس دیگه… اما اگه اونجوری نگه دیگه نمیدونم والا هر چی صلاحه بشه .

لب مطلب ؛

چند ساله واقعا بهش علاقه دارم اما تازه امسال بهش علاقمو گفتم ، دیوانه وار بهش علاقه مندم ولی اصراری ندارم که هر جوری شد با من ازدواج کنه تصمیم با خودشه… وقتی رفتم دانشگاه همشهری شدیم که فبها ، اما اگه دور شدیم از طریق فضای مجازی ارتباط داشته باشم؟ دوری برای من خیلی مهم نیست چون اینهمه مدت دور بودم ازش ولی علاقم سرجاشه .  اما میدونم الان که بهش گفتم دور بودن برای اون سخت میشه….

به کسی غیر خودش نگفتم علاقمو به مامانم بگم؟ یا زوده؟


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج آقایان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]