بخاطر بودجه کمم نمیتونم راهی که توش استعداد دارم رو ادامه بدم

[ad_1]

سلام دوستان

پسری هستم ۲۱ ساله ساکن چالوس ،  رشته ورزشیم فوتبال هست و سابقه و رزومه ی خوبی هم دارم ،‌قراره که برای تست فوتبال به قائمشهر برم . از بنگاه های اونجا قیمت خونه ها رو که میپرسیدم خیلی بالا بود و منم بودجم نمیرسید .

فعلا تا تست گیری تموم بشه برای یک ماه خونه رو میخوام اجاره کنم و اگه شرایطم جور شد تا یکسال میمونم و کلا تنها هستم. بی سر و صدا… اهل رفیق بازی و … اصلا نیستم و همه فکرم فقط تمرینه… به جز خودم کسی پاشو تو خونه نمیذاره… کلا انگار خونه خالی خالیه . پول پیش تا یک تومن و اجاره هم تا دویست تومن میتونم پرداخت کنم ( هم ماهانه هم سالانه همین قیمت ) . پارسال با همین پول یه خونه ۵۰ متری پیدا کرده بودم ، ولی انگار تو قائمشهر قیمتا خیلی بالاست .

واقعا دارم دیوونه میشم که بخاطر بودجه کمم نمیتونم راهی که توش استعداد و علاقه دارم رو ادامه بدم .

هیچ فکری به ذهنم نرسید جز اینکه بیام اینجا این مطلبو بیان کنم شاید دوستان شمالی یه خونه ای با این شرایط من سراغ داشته باشن .


موضوعات مرتبط:

مسائل پسران جوان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

تجربیات شما در مورد برجسته سازی گونه

[ad_1]

سلام

من پسری هستم حدود 30 ساله. قبلا روی گونه سمت چپ صورتم جوش داشت منم دستکاری کردم، مشکلی دارم اینکه الان گونه و قسمت سمت چپ صورتم تا حدودی خوابیده و نسبت به سمت راست، حالت تقارن نداره و این موضوع کاملا واضح هم هست و خیلی تو روحیم تاثیر منفی گذاشته 🙁
طبق تحقیقی کردم راه درمانش تزریق ژل هست و یا طبق برخی مطالب استفاده از روغن خراطین، درسته؟

تو تزریق ژل، گویا دائمی نیست، و بعد حدود یک سال دوباره برمیگرده و بعضا عوارضی هم داره گویا، می خواهم ببینم کسی تا حالا استفاده کرده؟ قیمتش چنده؟ همه متخصصین پوست اینکار رو انجام میدن یا فقط برخی ها؟

تو مورد استفاده از روغن خراطین چطور،کسی تجربه کرده؟ جواب میده؟ از کجا اصلشو گیر بیارم؟ چطور اصل و تقلبیشو تشخیص بدم؟ شما راه حل بهتری سراغ ندارین؟
سپاس.


موضوعات مرتبط:

مسائل پسران جوان ,

تجربیات پزشکی ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

بخاطر نداشتن استقلال مالی عزت نفسم از بین رفته

[ad_1]

سلام

پسری 24 ساله که خدمت سربازی رو هم تموم کرده .

هنوز سرکوفت هایی که پدرم بهم زده یادمه و نمیتونم فراموش کنم ، چقدر منو تحقیر کرده الان یک ساله که باهام خوب شده ولی نمیتونم بپذیرم که تغییر کرده و همش فکر میکنم داره نقش بازی میکنه .

واقعیتش از وقتی تحت امرش شدم و واسش کار میکنم اینطوری باهام خوب شده قبلا که به حرفش گوش نمیدادم و دنبال سرنوشت خودم بودم خیلی باهام بد بود ولی الان همه چیز رو برام محیا کرده و فقط کافیه واسم زن بگیره ولی غرورم اجازه نمیده برم زیر بار این خفت و خواری و تا آخر عمر زیر بلیط پدرم باشم . نمیخوام فراموش کنم چطور آدمی بودم و چه شخصیتی داشتم و آرزوهام چی بود .

ولی اگه با این شرایط ازدواج کنم مطمئنا ازدواج و نیاز من به پول اهرم فشاری میشه واسش تا دوباره مثل سابق بشه الان پول توجیبی منو تماما اون میده درسته واسش کار میکنم اما همیشه یه چیزی بیشتر میده تا منتی رو سرم داشته باشه .

الانم این موضوع خیلی داره برام سنگین تموم میشه دوستام همه یه طوری بهم نگاه میکنن و مثل یه آدم بی عرضه که فقط پدرش پولداره نگام میکنن حتی بهم تیکه هم میندازن و واقعا افسرده شدم میخوام خودمو از این همه خفت بکشم بیرون و از خونه برم و مستقل بشم و قید ازدواج رو هم بزنم .

لطفا سعی نکنین منصرفم کنید فقط کمک کنید از این حالت بد بیام بیرون


موضوعات مرتبط:

مسائل پسران جوان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

از بچگی حرف هر کی که از راه میرسید و گوش میکردم

[ad_1]

سلام
دلم انقدر پُره که دارم منفجر میشم .. از بچگی درس خون بودم و متاسفانه حرف هر کی که از راه میرسید و گوش میکردم .. واقعاً ساده لوح بودَم واقعا .. و زیادی ساکت .. البته بزرگتر که شدم بهتر شُد ..
ولی یه چیو اصلا متوجه نمیشُدَم .. هر کی که باهام حرف میزد فقط از خودش تعریف میکرد ، انگار میخواست الا بالله بگه من تو زندگیم موفق بودَم .. اوایل منم واکنشی نشون نمیدادم و با حوصله به حرفاشون گوش میدادم ..
یه مدت که میگذشت همون آدم برمیداشت لهم میکرد و بهم اَنگ بی خاصیت بودنو ، نمیتونیو ، یا چقد زشتی رو میزد .. [ با اینکه من ظاهرم راضیم خدا رو صد هزار مرتبه شُکر ] . 100 دفعه این اتفاق افتاد .. و دیگه خسته شُدَم ..  یه خورده خودمو تغییر دادم ، حرف میزدَم ، نظرمو میگفتم …بهتر شُد قضیه .. و الان خیلی بهتر  . ولی الان دیگه نمیتونم تحمل کنم یکی از خودش تعریف کنه اونم زیاد … اعصابم میریزه بهم .. اصلا از کوره در میرم ..
میدونم این ذات ادمه .. همه از خودشون تعریف می کنن .. ولی من تاوانشو دادم .. هنوزم که هنوز طرف مقابل دست میذاره رو نقطه ضعفمو مدام با غرور تمام از برتریش نسبت به من میگه .. دلم میخواست قیافه و مدل حرف زدنشونو میدیدین .. گاهی خودم میگم مشکل از خودمه که درد و دل می کنم .. این طوری طرفم می فهمه مشکل یا ضعفم چیه .. و میخواد کم نیاره .. یا چمیدونم جای دیگه تواناییشو نداره از خودش حرف بزنه پیش آدم هایی که کمتر حرف میزنن میخواد عقده درمانی کنه .. الان خیلی وقته با همه سرد تر شُدم .. و این مدلی حالمم بهتر ..
ولی میگم این راه چارش نیست چه کنم ؟
یا علی


موضوعات مرتبط:

مسائل پسران جوان ,

مسائل دختران جوان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

احساس می کنم دوست دختر سابقم نفرینم کرده که ازدواجم جور نمیشه

[ad_1]

سلام
خدمت کاربران خانواده برتر. من تازه با این وبلاگ آشنا شدم…

من یک پسر 27 ساله هستم. با تحصیلات فوق دیپلم.. یک آدم از نظر مذهبی متوسط تو یک خانواده سنتی بزرگ شدم… تو فامیل مون تقریبا همه پسرا زیر 25 سال ازدواج میکنن هرکی منو میبینه میگه چرا ازدواج نمیکنی حتما دوست دختر داری..
من کلا از اول مخالف دوستی با جنس مخالف بودم چون دوست نداشتم به کسی غیر از همسر آیندم محبت کنم.همسر آیندم هم همینطور..!!
من یک اشتباهی کردم دوران دانشجویی یک رابطه احساسی با یک خانوم برقرار کردم.. ولی به قصد ازدواج فقط دو سه ماه بیشتر طول نکشید. اونم کلا یک بار با هم بیرون رفتیم هفته ای دو سه بار تلفنی با هم صحبت میکردیم. بعدش فهمیدم اصلا باهم تفاهم نداریم!!
خلاصه من ارتباطمو کم کردم و دیگه جوابشو ندادم اون خانوم خیلی اذیت شد منم دیگه احساسم مثل سابق نبود.. من چون سنم کم بود فقط ظاهر دیده بودم. واقعا از هر نظر دختر خوبی بود. ولی طرز فکرمون خیلی باهم فرق میکرد!! به خودم گفتم هنوز زیاد ارتباطمون جدی نشده رابطمون قطع کنم که کمتر هر دومون اذیت بشیم..

ادامه مطلب

[ad_2]

منبع by [author_name]

چطور به پدر و مادرم بفهمونم به من فکر نکنن

[ad_1]

سلام
فرزند آخر یه خانواده 5 نفری ام که حدود 30 سالمه و پسر هستم مهندسم و به عنوان سرکارگر تو یه یه شرکت پیمانکاری کار میکنم . یه خواهر دارم که ازم 3 سال بزرگتره و مجرده . من خودم تا 4-5 سال پیش که وضعیت مالی خوبی نداشتم علاقه به ازدواج داشتم ولی الان نه .
نه برای این بگم که چون وضع مالیم بهتر شده ها ، نه ، برای این میگم که حس میکنم که دیگه اون شور و اشتیاق جوونی واقعا داره میره شایدم رفته مثلا از صدای گریه بچه اعصابم خورد میشه .
میل جنسی بالایی دارم و بعضی وقتا که یه کسی رو دوستام پیشنهاد میدن میرم تو فکر ولی ده ثانیه بعد فکرم میره تو این که چطور تو این ماه 200-100 تومن بیشتر در بیارم . به خاطر این که خواهر بزرگترم مجرد بود رو خیلی از موردهای که برام پیش اومد حتی فکرم نکردم و چسبیدم فقط به کار .

ادامه مطلب

[ad_2]

منبع by [author_name]

فکر کنم بیچاره شدم

[ad_1]

سلام
فکر کنم بیچاره شدم. قضیه از این قراره که من دیروز تبلتم را به علت مشکلی که داشت دادم درست کنند. حالا به خاطر نوع مشکلش مجبور بودم رمزشو بدم. از اونجایی که من تو اینترنت عکس الت جستجو کرده بودم. اگه طرف فضول باشه و بره تو مرورگرم می تونه جستجوهای اخیرم را ببینه. و از اونجایی که از فامیل های دور ماست احتمال سرکشی به تبلتم را وجود داره و بیشتر می کنه.
دو تا برادرن که برادر بزرگ تقریبا سی سالشه که میدونم نمیره جاسوسی کنه اما برادر کوچیکه که کنار اون کار می کنه بیست سالشه و منو از اونجایی که چند سال پیش فوتبال بازی کردیم می شناسه و این باز احتمال جاسوسی کردنشو بیشتر می کنه و اگه بره ببینه تو همه فامیلای ما این قضیه پخش میشه و من باید خودمو آتیش بزنم.
از دیشب تا حالا نخوابیدم و صبح رفتم رمزشو عوض کردم. تبلتو که باز کردم دیدم نورش زیاد شده و رو حالت ذخیره باطری است و فقط خود برادر بزرگ اونجا بود که گفت هنوز سراغش نرفته. این یعنی دیگه دیشب که من رفتم تبلتو دادم برگشتم. پسره کوچکتره رفته فضولی کرده مگه نه؟ ان شاء الله اینجور نباشه.
حالا اگه مرورگر منو بازکرده باشه دیگه واویلا.تو رو خدا یه جوری دلداریم بدید خیلی نگرانم.اصلا خودش نگفت که رمز بده.من دیوونه به خاطر اینکه برا گرفتن رمز تماس نگیره رمز دادم که از کارم در حد مرگ پشیمونم.حالا هم احتمال داره آبروم رفته که ان شاء الله اینجور نباشه


موضوعات مرتبط:

مسائل پسران جوان ,

مسائل دختران جوان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

اجازه ندید برای دختران مجرد اطرافتان شایعه ایجاد بشه

[ad_1]

سلام خدمت همه کاربران عزیز

این متنی که نوشتم درد دل دختری مجرد هست که بیشتر روی صحبتم با پسران بزرگوار و خانواده های محترم شون هست …

بنده ۲۸ سالمه و مجرد … از لحاظ ظاهری هم عامه پسند هستم… کارمندم، تا الان هم موردهای خوبی برای ازدواج داشتم از طرف همکارانم موردهای خیلی خوبی برام میان ولی خب به دلایلی که در این بحث نمیگنجد باعث شده جواب منفی بدم…

خلاصه جان کلام اینکه میخوام خدمتتون عرض کنم من و دختران سرزمینم اگر در هر سنی مجرد هستیم دلیل برا نداشتن خاستگار نیست… و اینکه تا الان هیچ حس بدی از ازدواج نکردنم نداشتم… ولی متأسفانه یک سری انسان های کوته فکر جوری حرف میزنند و رفتار میکنند که حتی اگرم به فکر این موضوع نباشیم به طرز خیلی بدی آدمو به فکر فرو میبرند که این فکر بیشتر به غصه مبدل میشه!

بنده تو فامیلم به علت اینکه خیلی آدمای حرف در آری هستند خیلی خیلی کم رفت و آمد میکنم ولی حرف هایی میزنند و به گوشم میرسه که از درون داغون میشم.

مثلاً چند سال پیش یکی از پسرای فامیل ازدواج کردند و خیلی راحت بیان میکردند پسرمون فلانی و دوست نداشت و نمی خواستیم!!! حرفم اینه بخدا قسم اگه ایشون هم از بنده خواستگاری میکردند من جواب منفی میدادم، نمیگم پسر خوبی نیستند چرا خیلیم عالی ولی مطابق معیارهای من نبودند…

ولی لازم نبود با این حرفا منو خرد کنند و اینقدر راحت جار بزنند که همه عالم و آدم بفهمند… که بماند با حرفاشون چقد شخصیت منو زیر سوال بردند !

و هم اکنون بعد چند سال باز دوباره ازدواج یکی دیگه شون و حرفا و حدیث های بعدش.. خیلی دلم گرفته خیلی…

یادمه اون بار خیلی اشک ریختم گریه کردم و از خدا خواستم دیگه خرد نشم ولی … دوباره ماجرای ازدواج یکی دیگشون که دوباره عنوان میکنند چرا نمیرند اینو بگیرند… من خودم به هیچ عنوان میلی به ازدواج در فامیل نداشتم و ندارم… ولی از خدا خواسته بودم من زودتر ازدواج کنم به خاطر همین حرفا و حدیثا …

به خاطر حرف هایی که آدمو داغون میکنند. خواهش میکنم التماس میکنم عاجزانه ازتون درخواست دارم برادران بزرگوار سرزمینم اگر به هر دلیلی دختری در فامیل، همکار، دوست و  آشنا مد نظرتون نیست… جوری عنوان کنید که طرف مقابل و خرد نکنید… اجازه ندهید  شایعه پراکنی برای دختران مجرد اطرافتان ایجاد بشه… و در آخر اینکه اگر شما دختری را به هر دلیلی برای ازدواج نمی پسندید به این هم فکر کنید شما هم شاید مورد پسند ایشون نباشید…

ممنون از وقتی که گذاشتید با تشکر

گندم. س


موضوعات مرتبط:

مسائل پسران جوان ,

مسائل دختران جوان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

برای اصلاح شخصیتم چکار میتونم بکنم؟

[ad_1]

با سلام خدمت دوستان خانواده برتری

دختری حدود 21 سال و تک فرزند هستم . از وقتی یادم میاد دو مشکل اساسی داشتم . همیشه به حرفای دیگران بیش از حد ممکن فکر میکردم حرفاشونو بارها تو ذهنم باز میکردم و بعد خودمو سرزنش میکردم که چرا این حرف رو زدم که این جوابو بگیرم . میخوام یه شخصیت قوی و با اعتماد به نفس داشته باشم که هم دیگران به خودشون اجازه ندن با من بد صحبت کنن هم حرف دیگران من رو اذیت نکنه .
مشکل بعدیم اینه که من همیشه دوستای مقطعی داشتم دوستام فقط تو مدرسه یا کلاس زبان یا باشگاه با من بودن و محدود به زمان و مکان میشد هیچوقت خارج از اون مکان باهم نبودیم یا بعد از تمام شدن اون دوره زمانی پیشنهاد ادامه دوستی و رفت و آمد نمیدادن . گاهی خودم میگفتم یا میومدن یا میدیدم تمایلی ندارن ادامه نمیدادم و دوستی ما تمام میشد . یک بار حتی اکیپی که بودیم همه باهم موندن و من رها شدم .

برام توضیح بدید چکار کنم همه جذبم بشن برا دوستی همش تو مقاله ها خوندم مهربان و با صداقت و خود واقعیتون باشید اما کامل توضیح ندادن . من برای شروع دوستی همیشه حرف کم میارم نمیدونم از چی حرف بزنم خیلی وقتا دیگران تمایل نشون دادن اما من اینقدر نگران بودم که اونا هم عقب کشیدن حتی چند با خودم از اونایی که میخواستن با من دوست بشن دور شدم چون نمیدونستم چکار کنم که دوست بمونیم و ترسیدم نظرشون درموردم عوض بشه ! همیشه وقتی کسی از شخصیتم خوشش میاد من میترسم چون نمیدونم چطور این حسش رو ثابت نگه دارم و بیشترش کنم همش نگرانم نظرش درمورد عوض بشه !

چطور نشون بدم مهربونم و دوسشون دارم . یکم از دوستیاتون بگید شما چکار میکنید و اون چیکار میکنه براتون ؟ الان چند نفر هستن که خیلی تمایل دارم باهاشون دوستای خوبی بشم اما برای شروع که حرف مشترکی نداریم از چی بگم ؟ خیلی میترسم منو پس بزنن لطفا کمکم کنید .


موضوعات مرتبط:

مسائل پسران جوان ,

مسائل دختران جوان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]