خواستگارم ظاهرا اجبارا و با خواست خانواده شون پا پیش گذاشتند

[ad_1]

سلام به همگی

ممنونم از راهنمایی تون

یکی از دوستان خانوادگیمون برای پسرشون قراره بیان خواستگاری .  این آقا پسر ، از هر لحاظ ویژگی های مثبتی دارن ، اما دو مورد ذهنم رو مشغول کرده خواهش میکنم نظرات تون رو بگین .

1_  این آقا از نظر اعتقادی نسبت به خانوادشون یک مقدار ضعیف تر هستن ، مثلا میگم :  نماز و روزه رو قبول دارن ولی روزه نمیگیرن . محرم و نا محرم رو رعایت نمیکنن . به دختر خاله و عمو … دست میدن

2_  از طرف یکی از دوستان مطمئن و مشترکمون متوجه شدم که این آقا به یک دختر خانمی علاقه مند هستن و چون اون دختر خانم به خانوادشون نمیخورن و میدونن که اگه به خانواده پیشنهاد بدن با مخالفت اونها مواجه میشه ، مطرح نمیکنه . حالا به خواست خانواده داره میره جلو که ازدواج کنه ( که بنده اسمش رو میذارم اجبار )

سوالم اینه که …

1_  آیا از نظر اعتقادی این مقدار اختلاف وجود داره ، مشکلی پیش نمیاد ؟من خودم دختر مذهبی هستم ، اما شاد و امروزی میگردم . ولی محرم و نامحرم . حلال و حروم  ، کلا خط قرمز هارو در حد توانم و متعادل  رعایت میکنم .

2_ و اینکه اگر با هم به توافقات اولیه رسیدیم چه جوری این موضوع رو ( علاقه به یک دختر دیگه ) مطرح کنم؟ یا اصلا مطرح کنم یا نه ؟
فکر نمیکنم کسی دوست داشته باشه همسرش بعد ازدواج تعلق احساسی نسبت به کسی داشته باشه  . پدر مادرشون میخوان کسی رو برای پسرشون انتخاب کنن که به خانواده هم بخوره . اما آقا پسر سلیقه شون فرق میکنه . آیا این علاقه بعد ازدواج از بین میره یا توی زندگیم سایه میندازه ؟

خواهش میکنم از دوستان چه خانم چه آقا اگر تجربه یا راهنمایی دارن ازم دریغ نکنن واقعا به کمکتون احتیاج دارم .


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

اصرار واسطه برای دیدار حضوری و عدم تماس خانواده ی پسر

[ad_1]

سلام

چند وقت پیش یک بنده خدایی واسطه شدن که من و یک اقایی رو برای امر ازدواج با هم اشنا کنن. ایشون کمی درباره این اقا، موقعیتشون و خانوادشون با من صحبت کردن ، اطلاعاتی دادن و قرار شد من و این اقا در حضور معرف جایی همو ببینیم اما قبل از دیدار، خانواده هامون با هم یک تماس تلفنی و یا اگر صلاح دیدن حضوری داشته باشن بعد ما همو ببینیم.

واسطمون خیلی ناگهانی با من تماس گرفتن و گفتن این اقا فلان ساعت و فلان جا حضور دارن شما برو ببینیش منم در جواب به ایشون ( واسطه ) گفتم که قرار بود اول خانواده ها با هم صحبت کنن بعد اگر پدرم صلاح دیدن و اجازه دادن من برم با این اقا صحبت کنم .

از اونجاییم که هیچ تماسی از طرف خونواده این اقا نبوده پس منم نمیرم ،که واسطه گفتن نه زشته و عیبه و ما قرار گذاشتیم اون اقا الان اونجا منتظر شمان زشته نری و خلاصه از این حرفا ، که من بازم گفتم نه الا و با لله باید با پدرم و مادرم صحبت کنن خلاصه واسطه قبول کردن و قرار شد خانوادشون با پدرم تماس بگیرن،با پدرم تماس گرفتن و صحبت کردن اما نه خونواده اون اقا بلکه بازم معرف که اجازه بدین دخترتون بیان با این اقا صحبت کنن و صرفا یک اشناییه و از این حرفا.

ایشون (واسطه) دوباره یک قرار دیگه گذاشتن این بار پدر گفتن نه من باید بشناسم دخترم قراره بره با کی حرف بزنه. دومین قرارم منتفی شد. دوباره بعد از یه مدتی معرف حضوری با پدرم صحبت کردن کلی از این اقا تعریف کردن هی درباره من سوال میپرسیدن و دوباره قرار گذاشتن بعد از جریانی ( من یه کاری برام پیش اومده بعد از تموم شدن اون جریان ) ما همو ببینیم اما همچنان خانواده این اقا ناپیدا هستن.

واسطه اصرار داره اول ما همو ببینیم با هم صحبت کنیم مشاوره بریم . اگر قرار بر ازدواج شد بعد این اقا با خونوادشون بیان خونه ما خواستگاری. یعنی نه تنها میخوان اولین ملاقات خانوادگیمون سر جلسه خواستگاری باشه بلکه حتی به نشونه احترام هم هیچ تماسی حتی کوتاه با خانواده من نگرفتن. خب این برای من و خانوادم کمی غیر طبیعیه.

حالا سوال من اینجاست که شما تحلیلتون از این ماجرا چیه؟ تماس نگرفتن پدر و مادر این اقا چه دلایلی میتونه داشته باشه ( پدر و مادر ایشون در قید حیات هستن و من از این موضوع اطلاع دارم ) ؟ با اینکه دو بار قرارمون منتفی شد و ایشون رسما ناکام از قرار برگشتن دلیل این همه اصرار چی میتونه باشه؟ (من با خودم فکر کرده بودم وقتی دوبار قراری گذاشته میشه و من نمیرم حالا به هر دلیلی حتما ایشون بهشون بر میخوره و دیگه پیگیری نمیکنن ،!اما ایشون کماکان اصرار به اشنایی دارن) و اینکه بهترین  رفتار چیه و من باید چطور برخورد کنم ؟

ممنون میشم کمکم کنید امیدوارم همتون خوشبخت و عاقبت بخیر باشید


موضوعات مرتبط:

واسطه گری برای ازدواج ,

رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

پسر مورد علاقم میگه دو سال صبر کن تا درسم تموم بشه

[ad_1]

با سلام

دختری 19 ساله هستم. مدتی هست که با پسری که یک سال از من بزرگتر است آشنا شدم و از علاقه ی ایشون کاملا مطمئن هستم با توجه به اینکه قبلا نامزد داشتم و رفتار و اخلاق ایشون را با نامزد سابقم مقایسه میکنم به نظرم از نظر منطق واقعا عالی هستند

ولی یک مشکل وجود داره اینه که ایشون دانشجو هستند و تا اتمام درس و پیدا کردن کار به من گفتن که باید دو سال صبر کنم. به نظرم ریسک بزرگیه و بین دو راهی موندم.

لطفا راهنمایی کنید


موضوعات مرتبط:

مشورت در ازدواج خانم ها ,

دوستی به قصد ازدواج ,

رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

من هرگز فکر اون پسر رو متوجه نشدم

[ad_1]

سلام

من دختری 20 ساله هستم که زندگی ارومی نداشتم هرگز ، به شدت با مشکلات دسته پنجه نرم میکردم . البته 4 سال پیش به شدت یک پسری رو دوست داشتم که ایشون همزمان با من با دختر عموی منم دوست شدن و اونجا کلی مشکلات روحی روانی داشتم .

بعد اون از همه پسرا بیزار شدم سعی در خرد کردنشون داشتم با اینکه چهره خوبی دارم و پسرای زیادی دنبالم بودن اما هر چقدر تحقیر میکردم  دلم اروم نمیشد . سال چهارم دبیرستان بود که توبه کردم و خواستم زندگیمو از نو شروع کنم و برای کنکور خونم بنابر مشکلات شخصی سال اول نتونستم نمره خوبی بیارم و سال دومم نشستن نتیجه دلخواهم نشد .

باز سال سوم نشستم اما بازم ناامید شدم دیگه تحمل نداشتم . به اصرار خاله و پدر و مادر رفتم مترجمی زبان دانشگاه ازاد . به شدت افسرده شده بودم و پرخاشگر ، عین ادمی که همه رویاهاشو از چنگش در بیارن و بندازنش توی جهنم بگن بیا زندگی کن ، رفتارهای زننده و تندی داشتم که همه بچه ها ازم دوری میکردن و میترسیدن .

یه پسری تو کلاس ما بود اما از همون اول نسبت به من ملایم برخورد میکرد من تو ماه ابان تصمیم گرفتم بازم بخونم واسه کنکور . ما تو راه برگشت خونه یه روزایی با هم تنها بودیم یه روز این اقا پسر تو ماشین دست منو گرفت … یه روز دیگه دستشو گذاشت دورشونم و به من گفت از چه مدل پسرایی خوشت میاد و اینکه این رنگ لباس بپوش خوشم میاد تازه متوجه شدم جریان چیه !!!

من تصمیمم رو گرفته بودم از اون دانشگاه برم دیگه هیچکی حتی اون پسرم ندید گرفتم رفتاراشو با سردترین حالت جواب میدادم  تو کلاس جوابشو نمیدادم اخرا سلامم نمیکردم .

اونم میدیدم چقدر ازم غمگین میشه ، ساعت ها میرفت تو خودش اما با کوچیکترین لبخند یا حرف من دوباره خودشو نشون میداد تا ماه فروردین اینطوری بود حتی یادمه هرگز پیش من ننشسته بود بعد عید اومد پیش من نشست همه دخترای کلاس تعجب کرده بودن من خییلی بی اعتنا و خشک رفتم یه جای دیگه نشستم  از اردیبهشت نسبت به من سرد شد اون روزایی که با هم برمیگشتیم زودتر از استاد اجازه میگرفت میرفت.

4 بار اینکارو کرد بشدت غرورم شکسته شد .خیلی بی اعتنا و سرد بود دیگه جواب حرفامم نمیداد . دیگه اخرا امتحانای پایان ترم منم فکر کنکورم بودم منم دیگه پیگیرش نشدم . تا بعد 1 ماه سردی و دوری روز اخر هر کاری کرد با من برگرده تند میرفتم وایمیساد هر جوری لفتش دادم بره نمیرفت مجبورا با هم برگشتیم .

تو ماشین هم مثه همیشه عادی صحبت کردیم راجب همه چی وقتی رسیدم بش گفتم خدافظ دیگه همو نمی بینیم من چون تصمیمی داشتم انصراف بدم و هنوزم دارم اما اون گفت نگران باش میبیبنیم و رفت البته از کنکورر دادنم هیچکس باخبر نبود راستش من اون موقع اونقد درس برام مهم بود نتونستم هرگز این پسرو ببینم با اینکه پسری مودب و باادب بود البته یکم مغرور . من هنوزم متوجه نشدم اون راجب من چه فکری میکرد ؟

فقط قصد دوستی داشت یا اذیت و آزار ؟ا پس چرا آخرا باهام سرد شد و تو اون روزایی خیلی سخت تنهام گذاشت . من هرگز فکر اونو متوجه نشدم .

خواهش میکنم پسرای محترم جواب منو بدن


موضوعات مرتبط:

رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

ازدواج با مردی که در کودکی مادرش رو از دست داده

[ad_1]

سلام

مردی که در کودکی مادرش رو از دست داده چه نیازهای متفاوتی ممکنه نسبت به آقایون دیگه داشته باشه؟

ایشون توی سنین قبل از دبستان مادرشون رو از دست دادن و پدرشون هم هیچ وقت ازدواج نکردن. بسیار مهربون و عاطفی هستن. طوری که حتی وقتی اسم مادرشون میاد، یا به طور کلی صحبت از «مادر» میشه اشکشون سرازیر میشه بعد از گذشت حدودا 20 سال از فوت اون بزرگوار.

من خیلی بهشون علاقه دارم و ان شاءالله قراره با هم یه زندگی مشترک تشکیل بدیم. میخوام بدونم به عنوان همسر، باید براشون چیکار کنم؟ اصلا این مسئله تاثیری در رابطه ی ما خواهد داشت؟

دلم میخواد هیچ کمبودی رو احساس نکنن و البته دوست دارم جوری رفتار کنم که به نظر نرسه دارم بهشون ترحم میکنم ، چون واقعا اینطوری نیست!

این سوال رو فکر میکنم خیلی خوب باشه اگر آقایونی هم که شرایط مشابهی دارن جواب بدن… خیلی دعامون کنید.

پیشاپیش از راهنمایی ها و به اشتراک گذاشتن تجاربتون ممنونم.


موضوعات مرتبط:

رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

چرا وقتی یه دختر به یه آقا علاقمند میشه ، اون آقا بی محلی میکنه !؟

[ad_1]

اکثر مردها دوسدارن به سختی یه دختر رو به دست بیارن,در واقع راحت رسیدن به یه دختر براشون جذابیتی نداره,اما من به شخصه اینجور نبودم.

سه مورد خواستگار توو فامیل داشتم و یک مورد هم یه دختر خانم توو دانشگاه ازم درخواست آشنایی به قصد ازدواج کرده بود.

من رو پیشنهاد هر چهار موردش فکر کردم و نهایتا جواب منطقی منفی دادم به نحوی که شخصیتشون و غرورشون شکسته نشه,البته این چهار مورد در طول سنین 22 تا 30 سالگی برای من اتفاق افتاد.

در حال حاضر 31 ساله هستم و 12 روزه که به لطف خدا عقد کردم اونم با یه دختر خانم بسیار مهربوون و با محبت و با شخصیت.

من عاشق خانمم هستم,خیلی هم دوسش دارم و باید عرض کنم که ایشون هم همین حس ها رو به من داره  و البته خیلی بیشتر و پر رنگ تر.

و این ابراز علاقه های همیشگی خانمی به من,باعث شده تا روز به روز بیشتر دلسپرده و دلباخته ی ایشون بشم.

اینکه فرمودید بعضی آقایون از ابراز علاقه یه خانم نسبت به خودشون فراری هستند اصلا برای من جای تعجب نداره چون نمونه اش رو بین دوستانم دیدم,و خدا رو شکر میکنم که من این خصلت بد رو نداشتم.

مرد اونیه که مردونه پای عشقش بمونه و بجنگه تا بهش برسه…

[ad_2]

منبع by [author_name]

پسرها در انتخاب دختر ، چقدر به خانواده ی اون اهمیت میدن ؟

[ad_1]

سلام

من سوالی داشتم از پسرها . من خانواده عجیبی دارم خواهرم که نزدیک به ۴۰ سال سن داره بیماری افسردگی داره قرص میخوره و خیلی از روزها خودش را خیس میکنه و کلا ما هر روز سر این مسئله اعصاب خوردی داشتیم .

ولی الان با یک مصیبت بزرگتر مواجه شدیم و آن این هست که برادر بزرگتر که ازدواج کرده برگشته خونه خانمش زنگ زد و گفت که الان سه ساله که کار نمیکنه واقعا من خجالت کشیدم که این ها را شنیدم و الان اینقدر روش زیاد شده که روی خانمش دست بلند کرده .

راستش ما جرات نمی کنیم که باهاش حرفی بزنیم چون زود شروع میکنه به دعوا کردن و از تیپ و قیافه هم که نگو اصلا شبیه معتادها شده البته مطمئنم که معتاد نیست دلم برای بچشون خیلی میسوزه و البته توی یه همچین خانواده پر تنشی منم مطمئنا اونقدرا سالم نیستم ولی یه کار خوب دارم و همه فکر میکنن که من خیلی شاد هستم چون همیشه میخندم ولی در واقع اینطور نیست .

همیشه وقتی با کسی آشنا میشم اگر سطح خانوادشون بالاتر از حد نرمال باشه حس میکنم حتما اگر خانواده ما را ببینند مسخره میکنه و میره به بقیه میگه  و متاسفانه من همیشه از پسرهایی خوشم اومده که توی خانواده های مرفه بزرگ شدن ، حتی روی این را ندارم که دوستام را به خانه بیارم که وضعیت ما را ببینند. قیافه من خوبه و چهره آرومی دارم و خیلی ها از من خوششون میاد ولی به جایی نمیرسه  .

من الان ۲۸ سالمه و تا سی سالگی چیزی نمونده خیلی دلم میخواد ازدواج کنم بچم را بغل کنم شاید اگر به سی برسم موقعیت ازدواج برای من از همین که هست هم کمتر میشه . اگر شما بودید و از دختری خوشتون می آمد حاضر بودید خانواده اون را تحمل کنید یا دنبال یک خانواده بی حاشیه میرفتید .


موضوعات مرتبط:

رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

چرا عده ای از پسران مجرد با مطلقه ها ازدواج می کنند ؟

[ad_1]

سلام

یه سوالی خیلی ذهنمو درگیر کرده و اینکه چرا مطلقه ها خیلی زودتر ازدواج مجدد میکنن تا مجردا.. بحث آسون گیری اونا نیستاا.. من خودم چند تا دوست داشتم همسن و سال خودم شرایطشونم تقریبا مثل منه ولی من تو سن بالای 30 مجردم ولی اونا ازدواج داشتن چندین سالم زندگی کردن بعد جدا شدن.

حتی من براشون خیلی ناراحت شدم و دعا میکردم اما هنوز به 1 سال نرسیده با یک پسر همسن و سال خودشون که شرایط مالی و کاری و تحصیلاتی و دینیش خوب بود ازدواج کردن. همش با خودم میگم شاید اگه اون پسر برا من میامد قبول میکردم.. یعنی برای اون پسرا مجرد یا مطلقه بودن زن مهم نیست ؟ یا چه جوری ظرف 1 سال سریع یکیو پیدا کردن بعد من مجرد صاف میرم میام کسی نیست یا نیومده میره یا …
چه جوری خود پسر در حالیکه شرایطش خوبه نرفته دنبال یه مجرد کم سن؟ یا دختر مجرد ؟ البته ما مجردا که برادرم نداریم و با کسی نبودیم به خصوصیات مردا آشنایی نداریم ولی زن مطلقه قطعا اطلاعاتش از من ساده بیشتر و بهتر میتونه اونو راضی کنه..
ولی با وجود سخت گیری پسرای اینجا که وضعشونم خوب شه میگن میریم سراغ 7.8 سال کوچکتر یا فلان شرایط پس چرا این پسرا در سن 33 سال رفته مطلقه 30 ساله یا 31 ساله گرفته..


موضوعات مرتبط:

ازدواج با زن مطلقه یا بیوه ,

رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

ویژگی های کاملا مردانه

[ad_1]

سلام
مردان از نظر عشق و احساس بسیار ضعیفتر از زنان اند ولی از نظر فکری و ذهنی قوی ترند به همین دلیل مردان اهل ریاضیات ؛فلسفه؛ علم و اختراع اند.

مرد بشدت از روانش یعنی فکرش رنج می برد و بدین جهت است که به بی زمانی علاقمند است! مردان اغلب از حال غافلند و در اینده و گذشته شان زندگی میکنند . از آنچه دارند راضی نیستند! بدنبال موقعیت های هر چه بهترتر هستند! مردان بدلیل اینکه در حال زندگی نمی کنند زیاد فکر می کنند و کم حوصله اند!
مردان میخواهند نیازهای روحی خود را با فکر و ذهن خود ارضا کنند و خلاهای ان را پر کنند در حالیکه این نیاز روحی اینگونه رفع نخواهد شد! بعضی با پست و مقام و قدرت می خواهند دنیای درونشان را پر کنند! بعضی مردان انقدر نیاز های عمیقی دارند که کل دنیا نمی تواند عطش سیری ناپذیری درون انها را پر کنند! به تخریب می پردازند! بیشتر برون ریز هستند…

ببینید یه تفاوتی هم که مشاهده میشه بین زن و مرد رابطه شون با اشیای محیطه! گفتیم زنها اهل حفظ زندگی اند بیشتر صلح طلبند بالعکس مردان.. تو همون دوران کودکی اگه دقت کنید متوجه تفاوت رفتار دختر بچه ها با پسر بچه میشید!

دختر بچه ها در رابطه با اشیای محیط شون و حتی عروسک هاشون دارای احساس جدی از حیات و هستی هستن و لذا اونا رو حفظ و نگهداری میکنن درحالیکه پسربچه هادر اخر بازی ها میل به ویرانگری کل اسباب بازی های خود دارن و همه ی بازی های پسر بچه ها بیشتر به جنگ و دعوا ختم میشه بالعکس دختران…

الهه ی “دیونسیوس” شوریدگی؛ رقص های مستانه و گرم،استقبال از خطر؛

موسیقی هراسناک وحشی،ریتم های پرشور را اشاعه می دهد! ، یعنی تایید زندگی در غریب ترین و جدی ترین مشکلاتش! تمایل شدیدی به شادمانی برای زندگی… این همان نیروی تزلزل ناپذیر مردانه ست… بر عکس آن
“آپالون” الهه ی عقل و زیبایی آرام و زنانه و نظم متمدنانه است

پ.ن: هرآنچه گفته شد مربوط به ویژگی های کاملا مردانه بوده و عملکرد غیر طبیعی بیوشیمی بدن و تغییرات بیولوژیکی مردان و همچنین مسایل تربیتی انان به این موضوع مربوط نمیشود!

“الهام T “


موضوعات مرتبط:

مطالب کاربران ,

رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]