ظاهرا طالع ما با هم جفت نیست و ممکنه بچمون ناقص بشه !

[ad_1]

سلام

من و کسی که بهم علاقه داریم تصمیم به ازدواج گرفتیم ، تو قضیه خواستگاری خیلی به مخالفت و جنگ و دعوا خوردیم هنوز هم نتیجه نگرفتیم . مثل اینکه سر کتاب باز کردن بعد گفتن طالع ما با هم جفت نیست از هم جدا میشیم و ممکنه بچمون ناقص بشه !!!

ما دو تا آدم سالمی هستیم ، چرا باید بچه ما مشکل دار بشه ؟ هیچ نسبت فامیلی هم نداریم از این خیلی میترسم . پیشنهاد دادم بریم آزمایش اما قبول نمیکنه این چیزا واقعیته ؟


موضوعات مرتبط:

مسائل اعتقادی ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

بخاطر بودجه کمم نمیتونم راهی که توش استعداد دارم رو ادامه بدم

[ad_1]

سلام دوستان

پسری هستم ۲۱ ساله ساکن چالوس ،  رشته ورزشیم فوتبال هست و سابقه و رزومه ی خوبی هم دارم ،‌قراره که برای تست فوتبال به قائمشهر برم . از بنگاه های اونجا قیمت خونه ها رو که میپرسیدم خیلی بالا بود و منم بودجم نمیرسید .

فعلا تا تست گیری تموم بشه برای یک ماه خونه رو میخوام اجاره کنم و اگه شرایطم جور شد تا یکسال میمونم و کلا تنها هستم. بی سر و صدا… اهل رفیق بازی و … اصلا نیستم و همه فکرم فقط تمرینه… به جز خودم کسی پاشو تو خونه نمیذاره… کلا انگار خونه خالی خالیه . پول پیش تا یک تومن و اجاره هم تا دویست تومن میتونم پرداخت کنم ( هم ماهانه هم سالانه همین قیمت ) . پارسال با همین پول یه خونه ۵۰ متری پیدا کرده بودم ، ولی انگار تو قائمشهر قیمتا خیلی بالاست .

واقعا دارم دیوونه میشم که بخاطر بودجه کمم نمیتونم راهی که توش استعداد و علاقه دارم رو ادامه بدم .

هیچ فکری به ذهنم نرسید جز اینکه بیام اینجا این مطلبو بیان کنم شاید دوستان شمالی یه خونه ای با این شرایط من سراغ داشته باشن .


موضوعات مرتبط:

مسائل پسران جوان ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

رفتارهای عجیب مادر خواستگار قبلی خانمم داره اذیتم میکنه

[ad_1]

سلام به همه کاربران گل خانواده برتر

یه موضوع عجیب الان مدتی هس باهاش روبرو شدم که نمیدونم طبیعیه . یا من زیادی سخت میگیرم یا فقط واسه خانواده اینا هست.

موضوع از این قراره که کمی قبل رفتیم خواستگاری یه دختر خانمی ، بعد ایشون یه عمه دارن که بزرگ فامیلشون هست یعنی از بابای نامزد منم بزرگتره و خیلی بهش احترام میذارن. پسر این عمه خیلی شدید قبلا نامزد منو میخواسته ولی مامان دختره مخالفت میکرده‌، البته بگم که دل نامزدمم باهاش نبوده اینو یقین دارم.

خلاصه به من بله داد و عقد کردیم. بعد این عمه هه کلا رفتاراش غیر معقول شده و همه جوره رو اعصابه. چند هفته پیش پدر و مادر و خانواده نامزدم رفتن مسافرت و نامزدم نرفت. خب اول واسه تنها نباشه قرار شد این چند روز من برم خونشون پیشش، بعد این عمه به نامزد من گفت که تنهایی بیا خونه ما، نامزد من گفت نه ممنون و قراره که من برم پیشش. آقا عمه اینو فهمید چنان مسخره بازی در آورد، اول زنگ زد به پدر و مادر نامزدم گفت این چه بی آبرویی هست و چه میدونم چرا اینقد اینا بی حیان و هزار تا حرف چرت دیگه. خلاصه قرار شد یه روز در میون بشه یه روز بیاد خونه ما!یه روز هم خونه عمه اش!! هی به ما گفتن بزرگتره احترامش واجب.

چند شب پیشم شام مارو دعوت کرده خونشون. از اولش که نامزد منو به بهانه کمک و اینا برد تو آشپزخونه و نذاشت پیش من باشه به کنار، حتی موقع شام هم نذاشت پیش نامزدم بشینم و جوری کارا پیش برد که نامزد من نشست پیش پسر عمه اش!!! آخرشم کم مونده بود بگن تو برو ما خودمون میرسونیمش . نامزدمم راضی نیست ولی هی میگه کوتاه بیا چیزی که نشده حالا …

خلاصه من دیگه تحملم تموم شده به نظرتون برم بگم تکلیف ما رو روشن کنید، پای همه چی حتی تموم شدن همه چی هم میمونم کار درستیه؟ دلم راضی نیست ولی واقعا داره اذیت میده این عمه.

چون همسایه ان من حتی با ترس و لرز میرم دنبال نامزدم و شاید بخندین ولی بعضی وقتا سر شب برگشتیم که این عمه اش گیرنده نره بازم به پدر و مادرش حرف الکی بزنه.

یا بعضی شب ها که مثلا قراره من خونشون بخوابم اگه موقع رفتن منو ببینه که محاله متلک رو بهم نندازه یا اگه برعکس نامزدم خونه ما بوده و برش میگردونم قشنگ یه طوری برخورد میکنه که آدم دوست داره زمین دهن باز کنه و بریم توش!! یا مسافرت چند روزه ای که نمیشه بریم مبادا این بفهمه و خیلی چیزای عجیب که دیگه نمیگم خودتون حدس بزنید . من حدود 25 سالمه و نامزدمم حدود 21 سال .
شما بودین چیکار میکردین دیگه خسته شدم .


موضوعات مرتبط:

تعامل با خانواده ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

توقع دارم خانم آیندم فقط برای من آرایش کنه و موهاش فقط برای من معلوم باشه

[ad_1]

سلام خدمت همه

خیلی تو این وبلاگ دیدیم همه مون که خانم ها از هیزی و چشم چرونی همسرشون ناراحت بودن. یه سوال داشتم مگه هیزی همسر شما و نگاه کردن اون به بقیه به شما ضرر میزنه ؟ مسلما نه ولی ناراحت میشید. اصلا یه جور خیانته. خانم های عزیز اکثر مرد ها مثل شما که از نگاه کردن همسرتون به بقیه ناراحت میشید از نگاه کردن دیگران به شما ناراحت میشن. حتی با این که ضرری براشون نداره. از خود آرایی شما جلوی بقیه ناراحت میشن. همون طور که توقع دارید مردتون فقط به شما نگاه کنه ما هم توقع داریم زنمون فقط برای ما آرایش کنه. موهاش فقط برای ما معلوم باشه و …

البته من با حجاب اجباری مخالفم. خواستم فقط منطقم رو بگم و نظرتون رو راجع بهش بدونم. چون می خوام برم خواستگاری یک خانم چادری که آرایش میکنه. می خواستم بدونم به نظر شما با این منطق میتونم تو خواستگاری راضیش کنم که اگر همسرم شد دیگه آرایش نکنه ؟


موضوعات مرتبط:

رفتارشناسی دختران برای ازدواج ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

چیکار کنم پسر مورد علاقم دوباره ازم خواستگاری کنه ؟

[ad_1]

با سلام

دختری هستم 29 ساله با چهره و قد و اندام مناسب. سن ازدواجم هم کم کم دیگه داره رد میشه. من کارمندم و دو سال پیش یه آقایی به جمع همکارامون اضافه شدن. جوون خوبیه.

تحصیلکرده و خوش اخلاق و معلومه که حانواده خوبی هم داره. ایشون بعد سه چهار ماه به من پیشنهاد دادن که برای آشنایی بیشتر یه پنجشنبه که تعطیله ناهار بریم بیرون. اما من خیلی محترمانه تشکر کردم و گفتم اهل این برنامه ها نیستم.

من احساس میکردم که این آقا با توجه به سنمون هدفش آشنایی برای ازدواجه ولی نمیدونم چرا رد کردم پیشنهادش رو. الان دو سال میگذره ایشون هنوز ازدواج نکردن و میدونم دوست دختر ندارن.

با من هم خیلی مهربون رفتار میکنه و تو نگاهش احساس خاصی میبینم. احساس میکنم فکر میکنه جواب من بهش نه هست و واسه همین اون زمان پیشنهادش رو قبول نکردم در صورتی که اینطور نیست.

اما نمی دونم چیکار کنم که دوباره ازم خواستگاری کنه.


موضوعات مرتبط:

برگرداندن خواستگار ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

در جست و جوی درمانگاه دندان پزشکی برای معلولین ذهنی در اصفهان

[ad_1]

با سلام

پیشاپیش از نظرات شما دوستان متشکرم . من در جست و جوی درمانگاه دندان پزشکی خوب  برای معلولین ذهنی در شهر اصفهان هستم ، چون درمان این افراد کار هر کسی نیست و این افراد معمولا کنترل سر خود را ندارند و نمی توانند دهان خود را زیاد باز نگه دارن و اصلا تکون نخورند .

به چند جا مراجعه کردیم ولی قبول نکردن درمان کنند از تمام کسانی که میدوند چه درمانگاه هایی دندان این بیماران را درمان میکنند خواهش میکنم معرفی کنند و در صورت امکان آدرس دقیق را ذکر کنند دوم این که بیمار ما تقریبا نصفی از دندان هاشو داره و این دندان هایی هم که دارند جرم سیاه گرفته و بعضا خود دندان هم لک دار هستند .

آیا بهتره ترمیم کنند یا همه را بکشند و یک دست دندان کامل بذارند؟ سنشون بالی سی هست  و دندان های جلو را دارند که اون ها هم حسابی کج شدند دهنشونم همیشه بوی خیلی بدی داره آیا این بو با کشیدن تمام دندان ها از بین میرود؟

باتشکر از همگی شما منتظر پیشنهادات شما دوستان هستم.


موضوعات مرتبط:

معرفی پزشک ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

نظرسنجی در مورد حذف یا موندن ابزار رای دادن به نظرات

[ad_1]

سلام

چند مدتی هست که یه ابزار به بخش نظرات وبلاگ اضافه شده ، عده ای موافق و عده هم مخالف داره ، لطفا در نظرسنجی شرکت بفرمائید .

ابزار رای دادن به نظرات باقی بمونه یا حذف بشه ؟

نظرسنجی در کانال تلگرام خانواده برتر ← https://t.me/khbartar/1632


موضوعات مرتبط:

مربوط به خانواده برتر ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

من انسانم ، حق دارم راه خودم رو برم حتی به اشتباه … ‌

[ad_1]

سلام به همگی

من یه دختر ۱۸ ساله ام و با بابام سر یک سری مسایل خیلی کوچیک که تاثیرات بزرگی داره مشکل داریم . بابای من از خیلی اقایون و پدرهایی که می بینم روشن فکر تره ولی وقتی به مسئله درس و دانشگاه و کار کردن میرسه دچار مشکل میشیم .

میگه دانشگاه به درد نمیخوره میگه کار نیست تو این مملکت به تحصیل کرده ارزش نمیدن من نمیگم دروغ میگه اما هدف من از دانشگاه بزرگ تر کردن روابط اجتماعیه ، برقراری ارتباطه ، حالا شغلی که مد نظر منه رو میشه تو اموزشگاهم خوند و کار کرد .

برگشته به صراحت بهم میگه فکر کارکردن و از ذهنت بیرون کن من میدونم اگه کار نکنم مستقل نشم می میرم . من میخوام راه خودمو برم به بابام میگم خوب ایم طرز فکر شماست . میگم بذار اشتباه میرم فوقش یاد میگیرم ، میگه من به فکرتم . یعنی هر بار که در مورد اینا بحث میکنیم دیوونه میشم .

چند بار هم گریه کردم یه مشکلم اینه که خواهر بزرگ تر من به راحتی حرف بابامو گوش کرد در حالی که الان که حدودا هفت سال از اون موقع میگذره هر چند وقت یکبار ازش می پرسم دوست داشتی بری دانشگاه ؟ میشد حس کرد میخواد بره .

خواهر من واسه حقش دفاع نکرد و بابام هر بار حرف میکشه سمت خواهرم ، من میگم ادم با ادم فرق میکنه من بلند پروازم ، من نمی خوام خواهرم ناراحت بشه سعی میکنم بحث زیاد کش نیاد ولی خدا شاهده هر بار جوری ناراحت میشم که یا گریه میکنم یا حرصمو با حرفای نیش دار خالی میکنم ، به بابام میگم اگه پسر بودم میذاشتی برم دانشگاه میگه اره این حرفش هم باعث حرص خوردنم میشه هم تنفر به مردا رو توی من ایجاد میکنه .

ببخشید طولانی شد لطفا بهم بگین چیکار کنم تا به تفاهم نظر برسیم لطفا نگین پدرته به فکرته من انسانم حق دارم راه خودم رو برم حتی به اشتباه… ‌

ممنونم


موضوعات مرتبط:

مسائل دختران جوان ,

تعامل با خانواده ,

[ad_2]

منبع by [author_name]

دختر 28 ساله ای هستم که دیگه هیچ هدفی ندارم

[ad_1]

سلام…
دوستان این پست بیشتر جنبه درد و دل داره و یه جورایی شاید راهنمایی واسه تغییر وضعیتم .. پیشاپیش از تک تک تون به خاطر طولانی بودنش عذرخواهم.
دختری هستم 28 ساله از یک شهرستان کوچیک ، فوق لیسانس رشته مهندسی و ظاهر مناسب و اخلاق عالی ( البته از نطر بقیه ) ، از اون دخترایی که از درون افسرده ان اما ظاهرشون اصلا اینو نشون نمیده .
خواهرها و برادرهام ، همه دنبال زندگی خودشون هستند و یه جورایی خیلی تنهام . دوران دانشگاه همیشه خوابگاه بودم و دوستانم هم معمولا واسه همون دوران بودن و الان رابطه انچنانی با کسی ندارم  .
دوستان مشکل من این دیگه هیچ هدفی ندارم از دوران دبیرستان هدفم درس و اینده بهتر بود و همه تلاشم هم کردم… کنکور سراسری رتبه 7 کنکور زبان اوردم و کنکور ریاضی هم رتبه سه رقمی… تو بهترین دانشگاه ها کارشناسی و ارشدم خوندم و برگشتم شهرمون وقتی دانشگاه بودم همه چیز خوب بود و کار و درامد خوبی داشتم اما بعد فارغ التحصیلی دلم راضی نشد که مادرم تنها باشه برگشتم شهرمون و دنبال کارو بالاخره تو یک کارخونه رفتم سرکار اما چه کاری ( بسته بندی) ولی از بیکاری بهتر بود یک سال رفتم …

ادامه مطلب

[ad_2]

منبع by [author_name]

چرا نمیتونم خودم رو ببخشم ؟

[ad_1]

با سلام خدمت همگی

داشتم زندگیم رو میکردم شاد بودم و خوشحال با اینکه بیکار بودم و هستم . سرگرم کلاس های مختلف و خانه داری بودم تا اینکه سرو کله ی یه خواستگار توی زندگیم پیدا شد .

خیلی از معیارهای منو نداشت اما من ازش خوشم اومده بود و چون دغدغه ی بالا رفتن سن رو هم داشتم اجازه رفت و آمد بیشتر رو دادم .

اوایل همه چیز منطقی ، خوب و بدون احساسات بود و در چهارچوب خانواده ، اما اون مرتب به من ابراز علاقه میکرد اوایل برخورد کردم اما نمیخواستم از دستش بدم و بعدها در مقابل ابراز احساساتش چیزی نمیگفتم و وقتی همه چیز رو تموم شده دیدم و از تصمیم اون برای ازدواج مطمئن شدم این من بودم که ابراز احساسات میکردم .

باید خدمتتون عرض کنم که تا بحال دوست پسر نداشتم  من حتی نمیتونستم توی چشم کسی نگاه کنم ارتباطم با نامحرم خیلی رسمی بود. اما اون رو دیگه به چشم همسر میدیدم فقط یه قدم با مراسم عقد فاصله داشتم که بنا به دلایل نامعلومی بهم خورد و اون منو به راحتی ول کرد و رفت .

خیلی داغون شدم پیش مشاور رفتم و با توضیحاتی که بهش دادم بهم گفت خدا بهت رحم کرده که با اون آقا ازدواج نکردی .بهم گفت خودتت رو ببخش اما من اونو بخشیدم ولی خودم رو تظاهر میکنم که بخشیدم سه ماه از اون ماجرا میگذره حال روحیم خیلی بهتر شده اما همیشه میگم کاش هیچوقت این اتفاق نمی افتاد من دیگه اون آدم سابق نمیشم .


موضوعات مرتبط:

خودسازی در دختران ,

[ad_2]

منبع by [author_name]